![]() |
![]() |
|
| ای دلم در سوز وای جانم به ارمـان وطن |
نقد و بررسي
1. از مجموع آنچه ذكر شد، به اين نتيجه ميرسيم كه ابوحنيفه با وجود احاديث منقول از پيامبر (ص) بر ادلهي عقلي و ظني زياد تكيه ميكند. بر عدم چيزي وجود دارد اما ابوحنيفه براي اثبات آن بر ادلهي عقلي و ظني استدلال ميكند. 2. از آنچه ذكر شد معلوم ميشود كه ابوحنيفه غرضش ارضاي جمهور بوده است. دليلش توسّع در حيل شرعي است حتي در مواردي كه از ناحيهي ديگر حرمت بر آن مترتب است. بلكه از جهت ديگر مخالف اوامر متواتري است؛ كه در كتب اهل سنت است: ان الطريق الساعد علي الشرع المقدس ... 3. ثابت شد كه يكي از مشخصات منهج ابوحنيفه تقديم قياس است بر حديث صحيح. البته گفتيم كه شرط خبر صحيح اين است كه راوي فقيه باشد اما اكثر اخبار راوي اش فقيه نيست پس ابوحنيفه قياس را بر خبر صحيح مقدم نكرده است. فعلي كل حال عمل به قياس رفع يد است از اطلاق خبر بدون دليل. علاوه بر اينكه لازم ميآيد روايتي كه در سندش پنج راوي است كه چهارتا اش فقيه باشد و يكي فقيه نباشد آن خبر صحيح نباشد چون نتيجه تابع اخس مقدمات است. در نتيجه لازمهاش اين است كه اكثر اخبار مروي از نبي غير صحيح باشد. 4. يكي از امور شايع نزد ابوحنيفه اين بود كه فقيه هركسي باشد اگر روايتي را نقل كند ولو مرسله باشد ما به آن عمل ميكنيم. اين با شرطي ديگري كه براي روايت ذكر كرد كه ثقات از ثقات نقل كند منافات دارد. زيرا ممكن است راوي فقيه باشد اما ثقه نباشد. 5. اينكه ابوحنيفه در معناي الفاظ گفت دلالتش بر معاني قطعي است دو احتمال وجود دارد: يكي اينكه تمام الفاظ نص است كه اين بالوجدان باطل است. زيرا بين لا تتزوج امك با حرمت امك، فرق است. ديگر اينكه بگوييم كه منكر وجود ظهور نيستيم ولي دلالت ظاهري قطعي است نه ظني. در جواب ميگوييم لازمهي اين حرف انقلاب ماهوي است، ماهيت ظهور فرقش با ماهيت نص اين است كه نص لا يحتمل الخلاف اما ظهور يحتمل الخلاف. بهر حال مدعاي ايشان باطل است. چند نمونه از فتاواي ابوحنيفه:
نقل شده است كه از ابو حنيفه- بنيانگذار مذهب حنفى- سؤال شد: اگر مردى با ضربه سنگ مردى را بكشد، آيا قصاص مىشود؟ گفت: نه. حتى اگر «به کوه ابو قبيس» بر او بزند[1]. مردي نزد ابوحنيفه آمده سؤال نمود: «ما تقول فيمن أكل لحم الخنزير؟ فقال: لا شئ عليه».[2] يحيى ابن حمزه و سعيد ابن عبد العزيز ميگويند: از ابوحنيفه شنيديم كه ميگفت: «لو أن رجلا عبد هذا البغل تقربا بذلك إلى الله جل وعلا لم أر بذلك بأسا».[3] احمد بن هشام از شعيب بن حرب نقل ميكند كه سفيان به من گفت نزد ابوحنيفه برو و از او از عدهي ام ولد كه سيدش فوت كرده است، سؤال كن، من نزد ابوحنيفه آمدم و از سؤال كردم، ابوحنيفه گفت عده ندارد. اين خبر را به سفيان گفتم سفيان فرمود: «هذه فتوى يهودي».[4] حنفيه گفته اند: سفيان ثوري، شريك، حسن بن صالح و ابن ابي ليلى، جمع شدند نزد ابوحنيفه رفتند و از ايشان سؤال کردند: «ما تقول في رجل قتل أباه ونكح اُمّه وشرب الخمر في رأس أبيه؟ فقال: مؤمن. فقال ابن أبي ليلى: لا قبلت لك شهادة أبداً. وقال له سفيان الثوري : لا كلمتك أبداً».[5] از جمله فتواهاي ابوحنيفه انتقاض وضو به سبب قهقهه است.[6] [1] . محمد محمد حسن شراب، ترجمه المعالم الأثيرة، تهران: مشعر، 1383 ش، ص 23. [2] . المجروحين، ج 3، ص 73 [3] . همان. [4] . انساب الاشراف، انساب الاشراف، ج 4، ص 49 (المکتبه الشامله). [5] . تاريخ بغداد، ج13، ص374. [6] . احمدبن محمد قدوري، مختصر، ج1، ص 13؛ المقدسي البشاري، احسن التقاسم في معرفة الأقاليم، ج 1، ص 13. (المكتبةالشاملة 2). |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امام صادقعليه السلام :
أروَحُ الرُّوحِ الْيَأسُ عَنِ النّاسِ خوشترين آسايش ، نوميدى از مردم است (مشكاة الأنوار ، ص 324) |
| پیوندهای روزانه |
|
sms 1 الهه بی بی سی گنجینه اخراجیها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورد 2003 شخصیت فقهی ابوحنیفه مدح وطعن ابوحنیفه |
|
RSS
|