![]() |
![]() |
|
| ای دلم در سوز وای جانم به ارمـان وطن |
نتيجه گيرياز آنچه ذكر شد به اين نتيجه ميرسيم كه پيشواي بزرگ اهل سنت، ابوحنيفه اسمش نعمان و نام پدرش ثابت است و پدربزرگش زوطي(زوطا) بن ماه و اهل افغانستان، ميباشد كه در هنگام فتح کابل در ملكيت بني تيم بن ثعلبه در آمد و سپس آزاد گشت. وي در سال80 هجري قمري در زمان خلافت عبد الملك بن مروان در شهر كوفه، به دنيا آمد و در سال 150 هجري قمري در سن هفتاد سالگي در بغداد به جهت مخالفت با نظرات و رفتارهاي حکومت به دست منصور عباسي مسموم و در نتيجه در مقبره الخيزران به خاك سپرده شد. اما نسبت به مدح و ذم ابوحنيفه گرچه دو طيف توصيف گران افراطي و تفريطي وجود دارد ولكن در مجموع ميتوان گفت كه وي نه آنگونه بود كه بر خوردار از اوصاف و فضايل مافوق بشري باشد و نه ميتوان گفت كه كافر بود بلكه هردو طرف افراط و تفريط از آن دوستان و دشمنان او است. ابوحنيفه از نظر علمي گذشته از اينكه يك متكلم بود در مقام فقاهيت يك فقيه معمولي بوده مانند ساير فقها كه اشتباهات زيادي داشت. در نتيجه شايستگي رياست يك مذهب را نداشت بالخصوص با وجود امامان معصوم مانند امام باقر (ع) و امام صادق (ع). اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه رياست او براي يك مذهب بيشتر توسط اصحاب و شاگردان او و حكومتهاي آنزمان كه اساس انحصار اجتهاد را پايه گذاري كردند شكل گرفته است نه توسط شخص او. همچنين مجموعه فتاوايي را كه ما اكنون به عنوان فقه حنفي ميشناسيم فقط فتواهاي ابوحنيفه نيست. زيرا: اولاً: فتواي مكتوبي از ابوحنيفه و به قلم شخص خودش بجا نمانده است بلكه آنچه منسوب به او ميباشد توسط اصحاب و شاگردانش جمع آوري شده است. و ثانياً: در لابلاي كتب حنفيفه فتاواي شاگردان و اصحاب ابوحنيفه را به وفور ميبينيم كه بعضاً هم مخالف با نظر شخص ابوحنيفه است. فقه ابوحنيفه و فتاواي وي از نظر سبك و روش و به كار بردن ادلهي همچون قياس و استحسان و ... را ميتوان گفت كه اولاً تحت تأثير اوضاع وشرايط فكري و اجتماعيي بود كه ابوحنيفه در آن رشد و نمو نمود. و ثانياً ناشي از ضعف علمي او سرچشمه ميگيرفت. چنانچه اين ضعف از مناظرههاي او با امام صادق (ع) و مخصوصاً سخن حضرت، مبني بر اينكه تو هيچي نميداني، آشكار ميشود. از جمله نتايج بدست آمده اين است كه ابوحنيفه با داشتن هفده تا حديث بر فرض صحت اهل حديث محسوب نميشود و در نقل احاديث از وثاقت نيز بر خوردار نبوده لذا حديثش را نميتوانيم بپذيريم. در رابطهي ابوحنيفه با اهل بيت پژوهشگر بر اين عقيده است كه ايشان مخالف اهل بيت (ع) نبوده و بلكه شاگردي در مكتب آنها بر ابوحنيفه اثر گذاشته بود. و در جريانانت سياسي از آنها حمايت ميكرد. الحمد لله اولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط علي |
|
ويژگيهاي عمومي فقه ابوحنيفه
فقه ابوحنيفه ويژگيهايى دارد كه مهمترينشان را نام ميبريم: 1.كثرت بحث از علل احكام
يكي از ويژگيهاي فقه حنفي جايگاه خاص علت حكم است و مبتني بر اين امر حنفيه قياس را جزو علت حكم ميدانند.[1]از علت حكم بحث ميكنند ليبني عليها الاقيسة. 2. تقديم قياس بر خبر واحد
در اين زمينه رازي شافعي در كتاب المحصول فقها را به دو فرقه تقسيم نموده است: 1ـ بعضي خبر واحد را قبول دارند. 2ـ بعضي خبر واحد را قبول ندارند. كساني كه خبر واحد را قبول ندارند و به آن عمل نميكنند قدر متيقن است كه از اهل حديث نيستند. البته اين در مورد علماي اهل سنت و الّا بعضي از علماي شيعه مانند ابن ادريس و سيد مرتضي هم به خبر واحد عمل نميكنند اما نزاع صغروي است. كسانيكه به خبر واحد عمل ميكنند نيز تمامش را نميتوانيم بگوييم از علماي اهل حديث هستند. زيرا اينها نيز دو قسم هستند: 1. در تعارض بين خبر واحد و قياس و مصالح مرسله خبر واحد را مقدم ميكنند كه اينها از علماي اهل حديث هستند. 2. به خبر واحد عمل ميكنند اما اگر قياس و استحسان و مصالح مرسله بود آنها مقدم است. اينها از علماي اهل حديث نيستند. اين نوع منطبق بر فقه ابوحنيفه است. زيرا ابوحنيفه تصريح ميكند كه انا اعمل بخبرالواحد.[2] 3. عمل به مرسلات[3] در صورت عدم مخالفت با قياس
سراسر مسانيد روايات ابوحنيفه، از جمله كتاب الاثار ابويوسف، مشحون از روايات مرسل تابعين از پيامبر(ص) است.[4] عمل به مراسل مختص به ابوحنيفه نيست بلكه اولين كسي كه مورد مناقشه قرار گرفت ابوحنيفه بود. و الا قبل از او عمل به مراسل شايع بود. در نيمة سدة دم قمري شافعي حجيت مرسلات را مورد نقد قرار داد و آنها را از نظر اعتبار طبقهبندي نمود[5] ولي نميتوان در مورد شرايط پذيرش مرسلات در فقه ابوحنيفه اظهارنظر دقيقي كرد. برخي عالمان حنفي اظهار داشتهاند كه ارسال در حديث، نه تنها از تابعين نخستين، بلكه از تابعين طبقة دوم نيز پذيرفته است[6] و تأييد آن در مسانيد روايات ابوحنيفه به چشم ميخورد. عمل به مراسل در نزد علماي اهل سنت مشهور به عمل به مراسل سعيد بن مسيب است. البته در صورتي به مراسل عمل ميكنند كه مخالف با قياس نباشد و الا قياس مقدم است. 4. تقديم حديث مشهور بر قرآن
البته مذهب ظاهري نيز همين است؛ در كتاب محلاي ابن حزم ميگويد حق با شيعه است كه مسح رجلين واجب است اما ما با حديث مخالفت نمودهايم.[7] 5. اشتراط فقاهت در عمل به خبر واحد
در عمل به خبر عدالت راوي كافي نيست بلكه بايد فقيه نيز باشد. نكته: تقديم چيزي بر چيزي ديگر فرع تماميت مقتضي هردو است. به همين جهت نميتوانيم بگوييم ابوحنيفه قياس را بر خبر مقدم ميكند. زيرا در بسياري از اخبار مقتضي موجود نيست. چون راويان فقاهت نداشته اند. در حاليكه شرط عمل به خبر نزد ابو حنيفه فقاهت است.[8] 6. قرآن معني است نه لفظ
مشهور ميگويند مجموع لفظ و معني قرآن است. اما ابو حنيفه ميگويد قرآن معني است نه لفظ. اين نظريهي ايشان منشأ اين فتواي است كه يجوز القرائة بالفارس في الصلاة. 7. قطعي بودن دلالت الفاظ بر معاني
چرا دلالت الفاظ بر معاني قطعي است؟ چون اصل در استعمال اين است كه بر وجه حقيقت باشد. اين نظر ثمراتي دارد از جمله اينكه: الف) عدم جواز تخصيص و تقييد عام قرآني با خبر واحد. چون عام قرآني از حيث صدور قطعي است. 2. عدم جواز نسخ قرآني با خبر واحد. 8. فقه الحيل
حيل شرعي يا به تعبيري «چارهجوييهاي قانوني» كه ابوحنيفه بدان مشهور بوده و شاخت آن را يكي از افتخارات وي شمرده است.[9] آنچه در فروع فقهي ابوحنيفه يافت ميشود، نمونههايي محدود از كاربرد حيل است. در موارد مزبور حيلهها در جايي به كار گرفته شدهاند كه بدون ابطال حقي از مردم، شخص درگير مسأله را از يك سختي به آسودگي سوق دهند. سرخسي در عبارتي رسا دربارة حيل چنين ميگويد: حيله آنگاه كه شخص را از حرامي رها سازد، يا او را به حلالي رساند، جايز و رواست و آنگاه كه در راه ابطال حق ديگران، با حق جلوه دادن امري باطل به كار گرفته شود، ناپسند و نارواست[10] بنابر اين حيله در بعضي موارد كه طبق قاعده است مشكلي ندارد اما در بعضي موارد كه طبق قاعده نيست مشكل است مانند اذان دادن قبل از طلوع فجر. 9. فقه افتراضي
در فقه ابوحنيفه فتاواي خارج از محل ابتلا زياد ديده ميشود مثلاً اگر موش دوتا بال داشته باشد حكم بول و فضلهي آن چيست؟[11] ابـوحنيفه نخستين كسى به شمار ميرود كه مسايلى فرضى را در فقه به ميان آورد و در فرض وقـوع، احـكام آنها را، يا با قياس بر آنچه پيشتر رخ داده است و يا براى مثال با استناد به شمول يك عـام بـر آنها، بيان كرد.[12] 10. شورايي بودن فتوي
ابو حنيفه داراي شوراي فقهي بود و وهرزمان ميخواست فتوايي صادر كند، عدهاي در مورد فتواي او اظهار نظر ميكردند.[13] 11. توسع در احكام
· ابوحنيفه در مسائل گوناگون مربوط به عبادات، عقود و معاملات، در بسياري از مواردي دوران امر بين احتياط و توسع، به توسع گراييده است. مانند فتواي او به عدم اشتراط نيت در وضو، عدم اشتراط مقارنت نيت با تكبير در نماز.[14] · وي ميگويد: هنگامى كه نجاستى به بدن يا لباس برسد از ميان بردن آن با هر وسيله اى جايز است. · و نيز ميفرمايد: هم كسـى كه سفرش معصيت است و هم كسى كه سفرش معصيت نيست مىتوانند نماز را شكسته يا تمام بخوانند. · او در باب زكات ميگويد: اگر كسى هزار ديـنار بدهكارى، هزار دينار بستانكارى و هزار دينار در دست داشته باشد زكاتى بر او واجب نيست.[15] · از جملهفتواهاي ابوحنيهف وجوب زكات در زيورآلات طلا و نقره است. · نظر ابوحنيفه در مورد «حجر» برخلاف مشهور است، ايشان عواملي چون افلاس، دين و حتي سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان اين صفات را در تصرف در اموال خويش بر وفق صلاح و تدبير خود آزاد شمرده است.[16] او حجر را فقط به سبب ديوانگى و صغير بودن جايز دانسته است. · در احكام جزايي مثلاً ابوحنيفه معتقد است به عدم جمع بين قطع عضو و ضمان غرامت مال مسروق تلف شده[17] · كيفر قطع دست تنها دو بار در مورد سارق اجرا مىشود، هر چند دزدى تكرار شود. · چنانچه كسى كالايى بخرد و سپس ورشكست شود و از پرداخت بهاى آن كالا ناتوان گردد، معامله آن كالافسخ نمىشود و فروشنده در رديف ديگر طلبكاران قرار مىگيرد. [1] . سمينار بررسي آرا و انديشههاي امام ابوحنيفه در دانشگاه مذاهب، ايران: تهران. [2] . اقتباس از كلاس درس استاد معين دقيق. [3] . المستصفي، ج 1، ص 338. [4] . نك: جامع مسانيد ابوحنيفه، ج 1، ص 388 و 403 و ... . [5] . محمد بن ادريس شافعي، الرساله، تحقيق احمد شاكر, چاپ حلبى ص 461 به بعد. [6] . نك: بزدوي، اصول الفقه، ج 3، ص 3ـ8. [7] . نك: ابن حزم، المحلي، ج 2، ص 54 و 61 (المكتبة الشاملهة) [8] . اقتباس از درس استاد معين دقيق. [9] . نك: ادبيات حيل … ، ص 221 به بعد [10]. محمد بن احمد سرخسي، المبسوط، قاهره: مطبعه الاستقامه، ج 30، ص 210. [11] . http://www.ahl-ul-bait.or [12] . ر.ك . الفكر السامى ,ج2 , ص 127. [13] . سمينار بررسي آرا و انديشههاي امام ابوحنيفه در دانشگاه مذاهب، ايران: تهران. [14] . نك: زين الدين ابن نجيم، الاشباه والنظائر، به كوشش محمد، دمشق: مطيع حافظ، 1603 ق، ص 86 ـ87. [15] . نك: ابويوسف, الاختلاف مع ابن ابى ليلى، ضمن كتاب الام شافعي، ج 7، بيروت: دارالمعرفه، ص 122. [16] . قدوري، مختصر، ج 2، ص 68 به بعد؛ يعقوب بن ابراهيم ابويوسف، الآثار، به كوشش ابوالوفا، قاهره، 1355ق، ص104. [17]. قدوري، مختصر، ج 3، ص 210؛ نك: جصاص، احكام القرآن، ج 4، ص 183. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط علي |
|
7. قياس
قياس عبارت است از الحاق حکمي غير منصوص به حکم منصوص هنگام وجود علت مشترک. ابوبکر بن احمد بن ابي سهل سرخسي شرايط عمل به قياس را در مذهب ابوحنيفه پنج چيز مي داند 1- حکم اصل مقيس عليه، به وسيله نص ديگري به آن اختصاص نيافته باشد 2- حکم معقول نباشد 3- فرع يعني مقيس منصوص نباشد 4- حکم در مقيس عليه، بعد از اثبات علت بر حال خود باقي بماند 5- قياس متضمن ابطال لفظي از الفاظ منصوص نباشد. ابوحنيفه مدعي بود كه ماية اصلي قياس را از برخي اصحاب پيامبر (ص) گرفته است[1] شيوهي قياس ابوحنيفه اگر چه يک روش تازه در مسائل فقهي بود، که ابوحنيفه آنرا مطرح ساخت و به صورت گسترده و بيش از همهي پشينيان به كار گرفت.[2] ولي بعد از او رهبران مذهبي وفقيهان بسياري شيوه قياس را در مسائل اجتهادي برگزيدند. برخي از عالمان حنفي در صدد استخراج موازين و معيارهاي ابوحنيفه در كاربرد قياس برآمده و تلاش نمودهاند تا اين موازين را تدوين نمايند. آنچه در اين ميان بيشتر جلبنظر ميكند، پرهيز ابوحنيفه از كاربرد قياس در امور تعبدي است. به عنوان نمونه در فقه ابوحنيفه نجاسات و تطهير آنها امور تعبدي محسوب نميگردند. بنابراين قياس در آنها راه دارد.[3] 8. استحسان
ابوحنيفه قايل به استحسان است.[4] از آنجا كه رد چيزي قبل از فهم آن محال است ناچار اول بايد استحسان را بفهميم. استحسان در لغت به معني «عد الشيء واعتقاده حسناً» است. [5] اما در اصطلاح بنا به تعريف جرجاني، استحسان عبارت است از ترك قياس و اخذ به حكمي كه براي مردمان سهلتر باشد: «وترك القياس والأخذ بما هو أرفق للناس».[6] اما غزالي ميفرمايد: استحسان سه معني دارد: 1. آنچه از استحسان در فهم تبادر ميكند اين است: «مَا يَسْتَحْسِنُهُ الْمُجْتَهِدُ بِعَقْلِهِ»[7] 2. مراد از استحسان: «دَلِيلٌ يَنْقَدِحُ فِي نَفْسِ الْمُجْتَهِدِ لَا تُسَاعِدُهُ الْعِبَارَةُ عَنْهُ وَلَا يَقْدِرُ عَلَى إبْرَازِهِ وَإِظْهَارِهِ»[8] غزالي ميگويد: «وَهَذَا هَوَسٌ»[9] 3. اين معنا را كرخي وبعضي اصحاب ابي حنيفه، ذكر كرده است. و آن اين است: «لَيْسَ هُوَ عِبَارَةً عَنْ قَوْلٍ بِغَيْرِ دَلِيلٍ بَلْ هُوَ بِدَلِيلٍ» دليل آن هم اجناسي است كه برخي از آن اجناس اينها ميباشد: 1. استفاده نمودن حكم مسألهاي از نظاير آن به سبب دليل خاصي از قرآن. 2. استفاده نمودن حكم مسألهاي از نظاير آن به سبب دليل خاصي از سنت. گـرچـه بـنـا بـه تـحـقيق درست، ابو تنها كسى نيست كه استحسان را يكى از منابع استنباط گرفت، اما بيش از ديگر پيشوايان مذاهب به آن استناد كرده است.[10] ابوحنيفه در پارهاي از فروع، آنجا كه قياس را نامناسب و قبيح ميديده، از بكار بردن آن عدول ميكرده است و عوامل مؤثر در عدول وي مواردي چون ناسازگاري با روابط عادي اجتماعي، جريان مرسوم معاملات و ايجاد عسر و حرج بوده است. مهمترين گزارش كهن در مورد عمل ابوحنيفه به استحساس گفتار سهلبن مزاحم است كه ابوحنيفه در موارد قبح قياس به استحساس عدول كرد.[11] يك مثال به عنوان نمونه: يك فرع فقهي از ابوحنيفه سؤال شد كه زنا رجل غير محصن (حكمش بين همهي مذاهب مشخص است كه بايد صدتا شلاق زده شود) اگر شروع كند به شلاق زدن به 35 تا برسد بينه قايم شود كه محصن است در اينجا ابوحنيفه و شاگردانش ميگويند كافي است چون نص تصريح به غير استحصان دارد. اما اگر علاوه بر شلاق رجم هم شود ظلم ميشود. اين يكي از موارد استحسان است كه بقيهي فقهاي مذاهب با او مخالفت كرده است.[12] اينها بود تعريفهايي كه در مورد استحسان است اما به جهت ضيق وقت از نقد آن در اينجا پرهيز ميشود.[13] 9. استصحاب
در فقه ابوحنيفه، در امور تعبدي و غيرتعبدي نمونههايي از استصحاب ديده ميشود: در باب طهارت، در مسألة معروف آن كس كه به طهارت يقين داشته، در وقوع حدث ترديد نمايد، ابوحنيفه مطلقاً بر بقاء طهارت حكم كرده است[14]. [1]. نك: خوارزمي، جامع مسانيد ابي حنيفه، ج 2، ص 338. [2] . همان , ج2 , ص 135. [3]. براي اطلاع بيشتر به: جصاص، احكام القرآن، ج 3، ص 116. [4] . محمد غزالي، المستصفي، ج 1، ص 432 (المكتبةالشاملة) [5] . جرجاني، التعريفات، ص 8 . [6] . همان. [7] . المستصفي، ج 1، ص 432. [8] . همان، ص 435. [9] . همان. [10] . محمدبن الحسن حجوى, الفكر السامى, ج2 , ص 137. [11] . مكي، مناقب ابوحنيفه، ج 1، ص 2. [12] . اقتباس از درس استاد معين دقيق. [13] . براي بررسي و اطلاع بيشتر از استحسان به كتاب المستصفاي غزالي مراجعه شو. [14] . طوسي، الخلاف، ج 1، ص 14. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط علي |
|
منابع استنباط ابوحنيفه:
در كنار مذهب فقهي مدوني كه به نام ابوحنيفه برجاي مانده است، تنها آنچه از گزارشهاي كهن در مورد ادلة فقه وي به دست رسيده، چند روايت پراكنده است كه نبايد بيش از اندازه بر اعتبار آنها تكيه كرد. مهمترين و جامعترين آنها روايتي از يحيي بن ضريس است كه در آن ابوحنيفه منابع فقه خود را چنين نمايانده است: نخست، كتاب خدا؛ دوم، سنت پيامبر (ص) و روايات صحيح از آن حضرت به نقل ثقات از ثقات؛ سوم، قول صحابه و در صورت دست نيافتن به حكم در منابع ياد شده، عمل به اجتهاد و رأي[1] نمونة ديگر از اين دست، روايت ابن صباح است كه در آن ادلة فقه ابوحنيفه (پس از كتاب خدا)، حديث صحيح، پس از آن آراء صحابه و تابعين و سپس قياس دانسته شده است.[2] اين روايت با روايت ابن ضريس در رابطه با با آراء تابعين همخواني ندارد. 1. كتاب
ابوحنيفه در چگونگي برداشت از ظواهر آيات، شيوههايي داشت كه ميتوان از لابهلاي فقه وي، اين شيوهها را استنباط كرد. عام و خاص: ترديدي نيست كه ابوحنيفه تخصيص كتاب به سنت ثابته را صحيح ميانگاشت، ولي تخصيص آن به اخبار آحاد در فقه حنفي بحثانگيز بوده است. مطلق و مقيّد: در مواردي كه در قرآن موضوعات مشابهي در مواضع متعدد مطرح شده و احكام آنها برخي مطلق و برخي مقيّد است، ابوحنيفه بيشتر به تعميم قيد و تقييد مطلق گرايش نشان داده است. تضييق برخي ظواهر: ابوحنيفه گاه در برخورد با برخي آيات، حكم مضيقي را از آنها استنباط كرده و موضعي خلاف مشهور اتخاذ كرده است. فريضه و واجب: گفتني است كه در ميان برخي فقيهان سدة 2 قمري در عراق و حجاز ديدگاهي وجود داشت كه بر اساس آن احكام وجوبي قرآن از برخي جهات با احكام وجوبي سنت متمايز بودند. آنگونه كه از نمونههاي متعدد از آراء فقهي ابوحنيفه برميآيد، وي در مورد اوامر وجوبي قرآن يا به اصطلاح «فريضهها» هرگونه تخلف عمدي يا سهوي را مبطل عبادت ميشمارد، ولي در مورد سنت پيامبر (ص) تخلف غيرعمدي را موجب بطلان عبادت نميداند. قرائات: نمونة مشهور كاربرد قرائات در فقه ابوحنيفه، مطابقت فتواي او مبني بر لزوم تتابع ايام روزه در كفارة يمين با قرائت ابن مسعود و اُبي بن كعب در آية 89 سورة مائده است.[3] البته نميتوان با اطمينان اظهارنظر كرد كه ابوحنيفه از آن جهت كه اين قرائت را حجت ميشمرده، چنين فتوايي صادر نموده است[4] ، ولي چنين مينمايد كه وي در اختلافات قاريان ــ همچون شيوة شناخته شدهاش دربارة اختلاف اقوال صحابه ــ آزادي انتخاب يا جمع بين دو قرائت را براي خويشتن قائل بوده است.[5] 2. سنت
ابوحنيفه شرط عمل به خبر واحد را دو چيز ميداند: 1. رواج حديث به روايت به نحو ثقات از ثقات باشد[6] 2. راوي فقيه باشد. ابوحنيفه اخبار واحد را براي استخراج حكم ظاهري و نه حكم واقعي به كار ميگيرد. ابوحنيفه در احاديث مربوط به عبادات سر سختانه پايبند ظاهر احاديث است.[7] 3. آراء صحابه
ابوحنيفه تصريح ميكند كه در صورت فقدان حكمي در كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) به اقوال صحابه رجوع ميكنم. البته ابوحنيفه بدون ظابطه به قول صحابه عمل ميكند و الا با ظابطه باشد مشكل ندارد. شايد دليلش روايت اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم باشد. او در چيزهايى همانند عبادت، حدود، و ديات كه در آن مجال رأى نيست به گفته صحابى عمل مىكند و از ديدگاه او در اين گونه مسايل گفته صحابى به منزلهي سنتى است كه بـه پيامبر(ص) نسبت داده مىشود. او به همين دليل نيز آن را بر قياس مقدم مىدارد.[8] در روايت ابنضريس افزوده شده است كه ابوحنيفه در صورت اختلاف صحابه، خود را در انتخاب بين اقوال آنان مخير ميديد.[9] در جاي جاي مسانيد روايات ابوحنيفه چون كتاب الاثار ابويوسف صفحهي 3، 6، علاوه بر اقوال صحابه افعال صحابه نيز مورد توجه قرار گرفته است. 4. آراء تابعين
احمدبن حنبل در وصف خود از فقه ابوحنيفه، بسياري از فروع آن را مستنبط از آراء تابعين كوفه چون ابراهيم نخعي، شعبي و حكم بن عتيه دانسته[10] و برخي معاصران ابوحنيفه چون ابن مبارك و سفيان ثوري بر تأثيرپذيري فراوان او از نظرات عالمان كوفه تأكيد نمودهاند[11] در تأييد اين گفتهها بايد افزود كه در مسانيد روايات ابوحنيفه حجم زيادي از فتاوي تابعين نقل گرديده كه علاوه بر تابعين كوفه، شماري از تابعين بصره و حجاز چون حسن بصري، عطاء بن ابيرباح و سعيدبن مسيب را در بر ميگيرد.[12] [1] . نك: حسين بن علي صيمري، اخبار ابيحنيفه واصحابه، بيروت،1405ق، ص 24؛ الانتقاء، ص 143؛ تاريخ بغداد، ج 13، ص 368 . [2] . همان. (براي اطلاع از روايات مشابه، نك: اخبار ابيحنيفه واصحابه، همانجا؛ ، الانتقا ، 143 ـ 145) [3] . نك: احمد بن علي جصاص، احكام القرآن، بيروت: 1405، ج 4، ص 121؛ ابن ابيداوود عبدالله بن سليمان، المصاحف، قاهره: 1355 ق، ص53. [4] . (نك: علي بن عبدالجليل مرغيناني، الهدايه، همراه با شرح فتح القدير، قاهره، 1319 ق، ج 4، ص 366. [5] . براي اطلاع از توضيح بيشتر، نك: احمد پاكتچي، اصحاب رأي، ج 9، شماره مقاله:3597. [6] . نك: اخبار ابيحنيفه واصحابه، ص 24؛ الانتقاء، ص 143؛ تاريخ بغداد، ج 13، ص 368 . [7] . نك: ابو جعفر محمد بن حسن طوسي، الخلاف، محقق / مصحح: شيخ على خراسانى- سيد جواد شهرستانى- شيخ مهدى طه نجف- شيخ مجتبى عراقى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1407 ه ق، چاپ اول، ج 1، ص 120. [8] . الفكر السامى , ج2 , ص 132 ببعد. [9] . نك: اخبار ابيحنيفه واصحابه، 24؛ تاريخ بغداد، ج13، ص 340. [10] . عبداللهابن عدي، الكامل في ضعفاء الرجال، بيروت، 1985م، ج 7، ص 2475. [11] . نك: الانتقاء، ص 142؛ مكي، مناقب ابوحنيفه، ج 1، ص 89ـ90. [12] . نك: محمد بن محمود، خوارزمي، جامع مسانيد ابي حنيفه، حيدرآباددكن،1332ق، ج 1، ص 279 و 396 و 554. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط علي |
|
عوامل مؤثر بر انديشه فقهى ابوحنيفه
با توجه به شرايط اجتماعي و فكري و همچنين سياسي عصر ابوحنيفه ميتوان گفت مهمترين عواملى كه در انديشه فقهى ابوحنيفه تاثير گذاشت، عبارتند از: الـف: ابـوحنيفه از محيطى كه در آن ميزيست تاثير پذيرفت. تاثير محيط چيزى نيست كه تنهابه دسـت انـدركـاران سـيـاسـت و ادب و فـلـسـفـه محدود شود، بلكه در زندگى فقيه هم نقشى فـعـال بـرجـاى مـىگـذارد، چـه، او با محيط خود ارتباطى تنگاتنگ دارد و ميخواهد به وسيله تبيين احكام فقهى راه حلى براى مشكلات آن ارايه كند. ابـوحـنيفه در دو دوره اموى و عباسى زيست. در آن زمان دولت اسلامى بر سرزمينى پهناور كه از شرق به چين، از غرب به كرانه اقيانوس اطلس و از جنوب به هند محدود ميشد حكم ميراند. اين سرزمين گسترده آميختهاى از ملتهاى مختلف با فرهنگ و نژاد و آداب وعادتهاى متفاوت را در خود جاى ميداد و اين مساله ناگزير بر گرايش و ديدگاه فقهى ابوحنيفه تاثير ميگذاشت. ب: ابـوحـنـيـفه حلقه هاى بحث و مناظره متكلمان كوفه را كه بيشتر پيرامون قضا و قدر، ايمان، وعـملكرد صحابه دور ميزد ديده و خود نيز در برخى از آنها، با موضعگيريهاى گاه موافق وگاه مـخالف، شركت جسته بود و بدين ترتيب در مناظره و گفتگو توانايى و در بهره جستن ازاسلوب عقلى مهارت به دست آورد و اينها همه در انديشه فقهى او تاثير ميگذاشت. ج: ابوحنيفه حدود هيجده سال در مكتب كوفه در كنار استاد خود حمادبن ابى سليمان بود وفقه را از او گرفت. اين مكتب مردان و رنگ و حالت ويژه خود را داشت و صحابيى چون ابن مسعود در آن بود، اين استاد نخست عراق كه دانش خليفه دوم عمربن خطاب و همچنين آزادانديشى و دقت نـظر خاص خود را داشت. يكى از برگزيده ترين شاگردان ابن مسعودعلقمه بود كه تمامى دانش او را آموخته و حفظ كرده بود. مسروق هم در همين مكتب بود وفتاواى او پس از وفاتش ميان فقها پخش شد. شريح هم از ديگر مردان اين مكتب است كه شصت و دو سال سمت قضاوت را عهده دار بود و مذهب اهل راى را تقويت كرد. در كنار اين گروه، شعبى هم اين مكتب را به حديث و روايت تـغـذيـه ميكرد و بدين ترتيب اين مكتب به آميختهاى از حديث و رأى پيوند يافت. [1] . دكتر مصطفى ابراهيم الزلمى، خاستگاههاى اختلاف در فقه مذاهب، ترجمه : حسين صابرى، ويرايش : حميدرضا شيخى، تقريظ استاد واعظزاده خراسانى. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط علي |
|
ابوحنيفه و اهل بيت (ع)
يكي از ويژگيهاي بارز در زندگي ابوحنيفه نوع برخورد و آراي وي درباره اهلبيت و امامان(ع) همعصر وي است. ابوحنيفه به گواه تاريخ خود اهلسنت، شاگرد با واسطه حضرت علي(ع) است[1]: «أخبرني محمد بن عبد الملك القرشي ... أنبأنا أبو مطيع قال: قال أبو حنيفة دخلت على أبي جعفر أمير المؤمنين فقال: لي يا أبا حنيفة عمن أخذت العلم قال: قلت: عن حماد عن إبراهيم عن عمر بن الخطاب وعلي بن أبي طالب وعبد الله بن مسعود وعبد الله بن عباس قال: فقال: أبو جعفر بخ بخ استوثقت ما شئت يا أبا حنيفة الطيبين الطاهرين المباركين صلوات الله عليهم.»[2] وي در ادامه تحصيلاتش از محضر مبارك امام محمد باقر(ع)[3] و امام صادق(ع) نيز كسب فيض نموده است، به گونهاي كه خود به كرات اعتراف ميكند: «لولا السنتان لهلك النعمان»؛[4] يعني اگر آن دو سال شاگردي حضرت امام صادق(ع) نبود، نعمان هلاك ميشد. ابوحنيفه مسايل زيادي را از امام صادق (ع) سؤال ميکرد و با احترام فراوان تنها با جملهي «جعلت فداك يابن رسولالله» ايشان را مخاطب قرار ميداد.[5] همواره درباره ايشان ميگفت: من دانشمندتر از جعفربن محمد(ع) نديدهام[6] ابو حنيفه از امام صادق(ع) حديث روايت نموده است که راويان مسانيدش آنها را ثبت نموده است و بعضي از آنها در كتاب الآثار ابويوسف وارد شده است.[7] در تاريخ زندگاني ابوحنيفه مواردي از طرفداري و ارادت وي به اهلبيت(ع) را مييابيم كه او را به شيعه اهلبيت بودن متهم ميكند. از جمله آن موارد اين است كه او معتقد بود حضرت علي(ع) بر عثمان برتري دارد و خلافت از آن علي(ع) بوده است: «هو الامام علي(ع) احب الينا من عثمان». چنانچه از سخنان او بدست ميآيد او معتقد بود كه در تمام جنگها حق با حضرت امير(ع) بوده است: «هيچ كس با علي جنگ ننمود مگر اينكه علي(ع) به، برحق بودن اولي بوده است»[8] او معتقد بوده كه دشمنان حضرت علي (ع) حتي در جنگ جمل باغي و فاسق هستند؛ از او در مورد جنگ جمل سؤال شد، گفت: «سار علِي فيه بالعدل وهو أعلم المسلمين في قتال أهل البغي».[9] ابوحنيفه در جنگ علي (ع) با طلحه و زبير ميگويد: إنّ أمير المؤمنين عليّاً إنّما قاتل طلحة والزبير بعد أن بايعاه وخالفا.[10] روزي ابوحنيفه از اصحابش سؤال نمود: أتدرون لِمَ يبغضنا أهل الشام ؟ قالوا : لا. فرمود: لأنّا لو شهدنا عسكر علي بن أبي طالب ومعاوية لكنّا مع علي (رضي الله عنه). دوباره سؤال نمود: أتدرون لم يبغضنا أهل الحديث ؟ قالوا : لا. گفت: لأنّا نحب أهل بيت رسول اللّه (ص) ونقر بفضائلهم. در روايت آمده است که ابوحنيفه سؤال نمود: أتدرون لم يبغضنا أصحاب الحديث ؟ قالوا لا. ابوحنيفه گفت: لأنّا نثبت خلافة علي (رضي الله عنه) وهم لا يثبتونها. همينطور او امام حسن(ع) را جانشين بر حق حضرت علي(ع) ميدانست.[11] ابوحنيفه در زمان خلافت منصور عباسي با حاكميت جور بنيعباس بسيار مخالفت ميكرد و از آنها بيزاري ميجست تا جايي كه به شورشهاي علوي ضد عباسيها مانند زيدبن علي و نفس زكيه (محمد بن عبدالله بن الحسن) و برادرش ابراهيم كمكهاي مادي فراواني كرد و از شهادت نفس زكيه همواره غمگين و ناراحت بود و اظهار تأسف مينمود.[12] او ميگفت قيام زيد به قيام رسول الله (ص) در جنگ بدر شباهت دارد.[13] در دوران ابراهيم زني نزد ابوحنيفه آمد گفت فرزندم به ابراهيم ارادت دارد اما من او را منع ميکنم ابوحنيفه گفت او را منع نکن.[14] ابواسحاق فزاري ميگويد: نزد ابوحنيفه رفتم به او گفتم: آيا از خدا نترسيدي برادرم را به خروج با ابراهيم بن عبد اللّه بن الحسن دستور دادي تا او کشته شد؟ ابوحنيفه گفت: برادرت آنجايي که بايد کشته ميشد کشته شد؛ کشته شدن برادرت مثل اين است که در جنگ بدر کشته ميشد. شهادت برادرت با ابراهيم برايش بهتر از زندگي است.[15] از ابوحنيفه سخناني در باب فضايل اهلبيت(ع) خصوصاً حضرت علي(ع) و امام صادق(ع) وارد شده است كه نشاندهنده علاقه وي به اهلبيت(ع) و ارادت خاص او به آنان است. اين ارادت به اهلبيت(ع) تا جايي بود كه گفته شده است وقتي حضرت امام صادق(ع) ابوحنيفه را از قياس كردن منع كرد، او از اين كار دست كشيد، اما مدرسه و شاگردان وي به قياس ادامه دادند.[16] اين بررسي كوتاه به خوبي روشن ميكند كه منزلت اهلبيت(ع) نزد ابوحنيفه كاملاً مشخص و مقبول و پذيرفته شده بوده است و ابوحنيفه همواره در صدد اتباع و پيروي از ايشان بوده، اما شرايط سخت و ظلم و ستم امويها و بعد عباسيها مانع از ابراز عقيده وي و ديگر مردم گشته است. ابوزهره درباره تمايل ابوحنيفه به اهلبيت(ع) ميگويد: «ان ابوحنيفه شيعي في ميوله و آرائه في حكام عصره، اي انه يري الخلافة في اولاد علي من فاطمة، و ان الخلفاء الذين عاصروه قد اغتصبوا الامر منهم و كانوا لهم ظالمين».[17] [18] يعني ابوحنيفه معتقد است که خلافت از آن اولاد علي از فاطمه، است. و خلفاي معاصرش خلافت را از آنها غصب و به آنها ظلم نمودهاند.[19] ابوحنيفه در ساليان آخرعمرش به دليل ردكردن منصب قضاوت از طرف منصور عباسي و تحريم كمكرساني و ياري به دولت عباسي كه نشانه تأثير افكار حضرت امام صادق(ع) در اين مورد است، به زندان افتاد و به سم كشته شد.[20] [1] . همان. [2] . تاريخ بغداد، ج 6، 99 (المكتبة الشاملة 2). [3] . المجروحين، ج 3، ص 62. [4] . همان، ج4، ص144. [5] . همان، ج1، ص335. [6] . همان، ج4، ص153. [7] . نك: عبد الحليم الجندي، الإمام جعفر الصادق، ص154 ـ 155. [8] . مكي، مناقب، ج 2، ص 24. [9] . همان. [10] . همان. [11] . دائرة المعارف الاسلامية الكبري، ج4، ابوحنيفه؛ قاضي نعمان مغربي، دعائمالاسلام، به كوشش آصف فيضي، قاهره: 1383ق، ج1، ص22. [12]. امام الصادق(ع) والمذاهب الأربعة، ج1، ص336. [13] . محمد ابوزهره، أبو حنيفة لمحمد، ص71. [14] . مكي، مناقب أبي حنيفة، ج2، ص84 . [15] . أبو الفرج الأصبهاني ، مقاتل الطالبيين، ص 98. (المكتبة الشامله 2) [16] . تاريخ بغداد، دارالكتاب العربي، بيروت، ج13، ص326 الي 330. [17] . الامام الصادق (ع) والمذاهب الأربعة، ج1، ص337 و ج4، ص153. [18] . http://www.qomicis.commagazineMagazineFrame [19] . ابو حنيفة، ص165. [20]. امام الصادق (ع) والمذاهب الأربعة، ج1، ص153؛ تاريخ بغداد، دارالكتاب العربي، بيروت، ج13، ص326 الي 330. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط علي |
|
آثار ابوحنيفه:
1. مسند؛ اين کتاب در مورد حديث است که شاگردانش آنرا جمعآوري کرده است. 2. المخارج؛ اين كتاب در فقه است که شاگردش ابويوسف از او روايت نموده است. 3. الفقه الأكبر؛ رسالهي است که به او نسبت داده شده است.[1] |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط علي |
|
نقش شا گردان ابوحنيفه در نشر فقه او
فقه ابوحنيفه از طريق اصحاب خاص او معرفي شده است. زيرا شخص ابوحنيفه چيزي از آرائش را مكتوب نكرده است. ولكن تدوين را اصحاب و شاگردان او شروع نمود. شاگردان ابوحنيفه دو دسته هستند: 1. شاگرداني كه نزد او مراجعه ميکردند و از او ميشنيدند (فقط پاي درسش شرکت ميکردند). 2. برخي از شاگردان ابوحنيفه با او ملازمت تامّه داشت. که آنها را ميگويند 36 نفر بودهاند که از آنجمله 28 نفر شايستگي براي قضاوت، 6 نفر شايستگي براي فتوا دادن و دو نفر که ابو يوسف و زفر باشند براي تأديب قضات و ارباب فتوا صلاحيت داشتند. ولكن کساني که بيشتر به مذهب ابو حنيفه خدمت کردند و آن را منتشر نمودند ابو يوسف، زفر، محمد بن حسن شيباني و حسن بن زياد اللؤلؤي، بودند. بناء به توضيح مختصر در مورد اين چهار نفر پرداخته ميشود. 1. ابو يوسف
ابـويـوسـف، متولد 113 و متوفاي 182 هجري قمري، ازنـام آورتـريـن شـاگـردان ابـوحنيفه اند كه در تحول بخشيدن فقه و گسترش مذهب او نقش بسزايى داشتند.[1] ابو يوسف از نظر نسب يعقوب بن ابراهيم انصاري و عرب است. او در كوفه رشد و نمو نموده است. وي شخصي فقير بود. وي در ابتدا با ابو ليلي مجالست داشت بعد از آن، نزد ابو حنيفه آمد. و شيفتهي او شد و ابوحنيفه مدت ده سا نفقهي او و عيالش را، داد. بعد از وفات ابو حنيفه و زفر بن هذيل ابويوسف مستقلاً رياست اصحاب ابو حنيفه به دوش گرفت. و شرايط سياسي به او کمک نمود، مردم دنيا به او رو آوردند و در نز خلفاي عباسي مورد قبول واقع شد. و از طرف مهدي، هادي و رشيد عباسي عهده دار قضاوت شد. ابويوسف نزد رشيد از مقربان بود و جايگاه بلندي داشت. هارون الرشيد بود که مذهب ابو حنيفه را در اطراف ـ توسط قضاتي که ابويوسف که از اصحاب رشيد بود و آنهارا کمک ميکردـ توسعه داد. نفوذ مذهب در آن زمان از نفوذ حکومت ياري ميجست. ابو يوسف در كتب رجالي تفسيق و تضعيف شده است؛ محمود بن غيلان ميگويد از يزيد بن هارون سؤال كردم: «قال قلت ليزيد بن هارون ما تقول في أبي يوسف قال لا يحل الرواية عنه إنه كان يعطى أموال اليتامي مضاربة ويجعل الربح لنفسه»[2] و همچنين عبد الله بن ادريس ميگويد: «كان أبو حنيفة ضالا مضلا وأبو يوسف فاسقا من الفاسقين»[3] در كتب اهل سنت آمده است كه ابويوسف هنگام وفاتش ميگفت: «كل ما افتيت به فقد رجعت عنه الّا ما وافق الكتاب و السنة»[4] ابو يوسف كتابهاي زيادي دارد که در آنها آراي ابو حنيفه را که استادش بود نوشته است. برخي از آن کتابها را ابن نديم نامبرده است: 1ـ كتاب الصلاة 2ـ كتاب الزكاة 3ـ كتاب الصيام 4ـ كتاب الفرائض 5ـ كتاب البيوع 6ـ كتاب الخراج 7ـ كتاب الوكالة 8ـ كتاب الوصايا 9ـ كتاب اختلاف الأنصار 10ـ كتاب الرد على مالك و ... . ابو يوسف املايي هم دارد که حاوي 36 کتاب است و آن را ابو بشر بن وليد قاضي روايت کرده است. ابو يوسف اولين فقيه از فقهاي اهل رأي است که پشتوانهي آرايشان را حديث دانسته اند. و به همين جهت بين دو طريق اهل رأي و اهل حديث جمع نموده است.[5] 2. محمد بن حسن شيباني
محمد بن حسن مولاى بني شيبان بود و در سال 132 هجري متولد و در سال 189 هجري فوت نمود. شيباني اصالتاً از دمشق سوريه از شهري بنام هرست است. پدرش به عراق آمد محمد در عراق بدنيا آمد. او پاي درس ابو حنيفه حاضر شد اما درسش کامل نشد که ابوحنيفه از دنيا رفت. در بقيه عمرش از محضر ثوري و اوزاعي استفاده نمود و همچنين مدت سه سال نزد مالک رفت و از او فقه الحديث و فقه الروايه را آموخت. شيباني حديث را در فقه اهل رأي داخل نمود. و کتابهايي را در اين زمينه تأليف نمود که مرجع دست اول فقه ابو حنيفه قرار گرفت. مشهور ترين كتابش الاثر است. شيباني در اکثر مسائل با ابو حنيفه مخالفت ميکرد.[6] شيباني بالاتفاق مرجئي بود. يحي بن معين: كذاب صاحب ابي حنيفه. 3. حسن بن زياد
حسن بن زياد لؤلؤي كوفي متوفاى سال (204 هـ )، از فقهاي مذهب و راويان آراي ابو حنيفه است محدثون بر او طعن زده است و روايت او را دور انداخته اند. ابن معين در باره او فرموده است: إنّه كذاب غير ثقة. نضر بن شميل به مردي که كُتب حسن بن زياد را نوشته بود فرمود: لقد جلبت إلى بلدك شراً. ابو ثور ميگويد: ما رأيت أكذب من اللؤلؤي ابن ابي شيبه ميگويد: كان اُسامة يسمّيه الخبيث ووثّقه ابن قاسم[7]. [1] . http://www.ahl-ul-bait.org [2] . ضعفاء العقيلي، ج 4، ص 440. [3] . همان. [4] . ذهبي، العبر في خبر من غبر، ج 1، ص 53 (المكتبة الشاملة 2)؛ ابن حجر العسقلاني، رفع الإصر عن قضاة مصر، ج 1، ص 208 (المكتبة الشاملة 2)؛ سير اعلام النبلاء، ج 8، ص 537. [5] . ابن نديم البغدادي، الفهرست، ص256 ـ 257. (المكتبة الشاملة 2). [6] . الفهرست، ص257 . [7] . لسان الميزان، ج2 ص208 . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط علي |
|
شيوخ ابوحنيفه
ابوحنيفه بعد از آنکه مدتي از زندگي خويش را صرف تجارت و علم کلام نمود، به فقه رو آورد. و نزد مشايخ عصرش به تحصيل پرداخت. در منابع رجالي، فهرستهايي ازمشايخ عراقي وحجازي ابوحنيفه داده شده كه بهره گرفتن ابوحنيفه از بيشتر آنان از حيث زمان ومكان قابل پذيرش است، ولي در همة موارد نميتوان بر صجت مطلب پاي فشرد. ولكن در اين مختصر مجال بررسي آنها وجود ندارد لذا فقط به ذكر نامشان بسنده ميشود. شيوخ كوفي:
1ـ حماد بن ابي سليمان بن ابي سليمان اشعري؛ استاد ويژة ابو حنيفه حمادبن ابي سليمان بود كه وي مدت 18سال در حلقة درسش شركت ميكرد وتا هنگام وفات بهره گيري از او را ترك نگفت.[1] ابوحنيفه با حماد ملازمت کامل داشت و بيشتر از او روايت ميکند و هميشه نزد او ميرفت. حماد در سال 120 هـ که در حاليکه ابوحنيفه 40 ساله بود فوت نمود. ابوحنيفه در بارهي ارتباطش با استادش حماد ميگويد: «قدمت البصرة فظننت أني لا اُسأل عن شيء إلاّ أجبت عنه، فسألوني عن أشياء لم يكن عندي فيها جواب، فجعلت على نفسي أن لا اُفارق حماداً حتى يموت، فصحبته ثماني عشرة سنة».[2] ملازمت ابوحنيفه با حماد به گونهي نيود که هيچگاه از او جدا نشود و چيزي از ديگران نياموزد. زيرا ابوحنيفه براي انجام حج به بيت اللّه الحرام زياد مسافرت ميکرد و در آن جا با تابعين زيادي ملاقات ميکرد و از آنها روايت ميشنيد و با أئمهي اهل بيت (عليهم السلام)، اجتماع ميکردند و از آنها حديث روايت ميکرد. مانند زيد بن علي و امام محمد باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام) وعبد اللّه بن حسن بن حسن. 2ـ عامر شعبي 3ـ ابو اسحاق سبيعي 4ـ عاصم بن ابي النجود 5ـ قيس بن مسلم 6ـ سماك بن حرب 7ـ علقمه بن مرثد 8ـ حكم بن عتيه[3]. شيوخ بصري:
در فهرستهاي شيوخ ابوحنيفه نام برخي رجال بصره چون: 1ـ قتاده بن دعامه 2ـ مالك بن دينار نيز ديده ميشود و اين از آمد و شد ابوحنيفه به بصره حكايت دارد.[4] شيوخ مكي:
ابوحنيفه در زمان تحصيل سفر يا سفرهايي به حجاز نموده و از شيوخ حرمين دانش آموخته است. او درمكه در سالهاي 114- 115 هجري قمري چندگاهي ملازم مجلس عطاء بن ابي رباح فقيه بزرگ آن ديار بود.[5] و از كساني چون عمرو بن دينار و ابوالزبير مكي نيز استفاده نمود.[6] شيوخ مدني:
ابوحنيفه در مدينه از عالماني چون امام محمدباقر(ع)،]امام جعفر صادق (ع) [7] [،عبدالرحمن بن هرمز اعرج، نافع مولاي ابن عمر، محمد بن منكدر و ابن شهاب زهري بهره برد و چندي در مجلس درس ربيعه بن عبدالرحمن از فقيهان اهل رأي حاضر ميشد[8] شيوخ شيعي:
بالوجدان ميبينيم که ابوحنيفه نزد علماي شيعه حاضر شده است و از آنها حديث شنيده و روايت نموده است. گواهي بر اين مطلب مسانيد ابوحنيفه و كتب أصحابش هست که از اينگونه روايات مملو است. مانند كتاب الآثار، كتاب الخراج، كتاب الرد على الأوزاعي و غير آنها. اين به اين معنا نيست که شرايط و اوضاع و احوال آن زمان بر ابوحنيفه اثر نگذاشت و او در فقه از شيعه تقليد و پيروي نموده است. بلکه ابوحنيفه به رغم اينکه يکي از پشتيبانهاي اصلي انقلاب زيد بن علي بود اما در ارتباطش با حکام از حد اينکه خشم و غضب خليفه را بر انگيزد، فراتر نرفت. با اين حال دست منصور به او دراز شد. ابوحنيفه از اينکه متهم به رفض و يا اعتزال شود ميترسيد. لذا در گفتارش و پاسخهايش خود احتياط ميکرد.[9] براي توضيح بيشتر بعضي از شيوخ ابوحنيفه که شيعه بودهاند و روايات ابوحنيفه از آنها در مساند ابوحنيفه و کتب اصحابش آمده است، ذکر ميشود. 1. جابر بن يزيد بن الحارث الجعفي الكوفي متوفاى سال 128 هـ . 2. حبيب بن أبي ثابت أبو يحيى بن قيس الكوفي متوفاى سال 119 هـ . 3. مخول بن راشد أبو راشد النهدي متوفاى سال 141 هـ . 4. عطية بن سعد العوفي متوفاى سال 111 هـ . 5. سلمة بن كهيل الحضرمي متوفاى سال 113 هـ . 6. اجلح الكندي، گفته شده است که اسمش يحيى بن عبد اللّه و لقبش اجلح بوده. در سال 145 هـ فوت نموده است. 7. إسماعيل بن عبد الرحمن بن أبي كريمة الكوفي متوفاى سال 127 هـ . 8. المنهال بن عمر الكوفي التابعي. 9. عديّ بن ثابت الأنصاري الكوفي متوفاى سال 116 هـ . 10. زبيد بن الحارث اليامي (الأيامي الكوفي) متوفاى سال 122 هـ . و غير اينها از شيوخ ابو حنيفه هستند که معروف به پيروي از اهل بيت(عليهم السلام) هستند.[10] به هرحال ابوحنيفه همانگونه که از أئمهي شيعه آموخته است، نزد شيوخ شيعي نيز تلمذ نموده است.[11] [1] . تاريخ بغداد، ج13، ص333. [2] . سِير أعلام النبلاء، ج6 ص534 / 994. [3] . نك: ابي حاتم عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، 1372 هـ.ق، ج 4، ص 449؛ تاريخ بغداد، ج 13، ص 324؛ يوسف بن عبدالرحمن مزي، تهذيب الكمال، نسخة خطي كتابخانة احمد ثالث، شم 2848، ج 18، ص 127- 128(به نقل از: احمد پاكتچي، اصحاب رأي، ج 9، شماره مقاله:3597). [4] . نك: مكي، مناقب ابي حنيفه، حيدرآباد دكن، 1321 ق، ج 1، ص 59. [5] . نك: محمد بن عيسي ترمذي، سنن، به كوشش احمد محمد شاكر و ديگران ،قاهره ،1357 ق، ج 5، ص 741. [6] . نك : تهذيب الكمال، همانجا . [7] . سِير أعلام النبلاء، ج6، ص534 / 994. [8] . ابوزرعة عبدالرحمن بن عمرو دمشقي، تاريخ، به كوشش شكرالله قوجاني، دمشق، 1400 ق، ج 1، ص 428. [9] . نك: مكي، مناقب، ج1، ص171. [10]. براي اطلاعات بيشتر در مورد جرح و تعديل اين افراد به جلد ششم از کتاب الامام الصادق و المذاهب الاربعه مراجعه شود. [11] . الامام الصادق ع. والمذاهب الاربعة، ج 1، مذهب حنفي. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط علي |
|
روايت ابوحنيفه از صحابه
در زمان ابوحنيفه چهار نفر از صحابه (انس بن مالك وعبد الله بن ابي اوفى الأنصاري و ابو الطفيل عامر بن واثله و سهل بن سعد الساعدي) و جماعتي از تابعين مانند شعبي و نخعي و علي بن الحسين و ديگران بودهاند و فوت نموده اند اما ابوحنيفه از هيچ يك از آنها اخذ نكرده است. ولکن خلق كثيري از او اخذ كرده است. [1] بعضي در صدد بر آمده اند که ابو حنيفه را از تابعين قرار بدهند بلکه بعضي گفته اند: «إنّه سيدهم» تعريف تابعي: التابعي هو الذي عاصر الصحابة وسمع منهم. ابن كثير در کتاب البدايه و النهايه چنين ميگويد: «و هو أقدمهم وفاة، لأنه أدرك عصر الصحابة، و رأى أنس بن مالك، قيل و غيره. و ذكر بعضهم أنه روى عن سبعة من الصحابة فاللَّه أعلم».[2] اينها گفته اند که: ابو حنيفه هم عصر جماعتي از صحابه بوده و از آنها روايت نموده است و مجموع آنچه که ابوحنيفه روايت کرده است پنجاه حديث است.[3] اين ادعا مختص ابوحنيفه است اما علماي حديث و تاريخ آن را نفي کرده است. چنانکه اصحاب او که مذهبش را تدوين نموده است نيز اين را اثبات نکرده است و شناخت قطعي از روايت او از صحابه که شکي در آن وجود نداشته باشد، نداشته است. بنابر اين، اين از اشتباهاتي است که از روي عصبيت و غل بوجود آمده است. اينکه براي روشن شدن بطلان اين ادعا، اسامي و تاريخ وفات صحابهاي را که ادعا شده است ابوحنيفه آنها را ديده و از ايشان حديث شنيده است، ذکر ميکنيم: 1. عبد اللّه بن أنيس أبو يحيى الجهني حليف الأنصار، در عقبهي دوم و در جنگ اُحد حاضر بود، به مصر رفت و در سال (80 هـ ) يعني در سال ولادت ابو حنيفة، درشام فوت نمود. بعضي گفته اند: در زمان خلافت معاويه در سال 54 هجري فوت کرد. بر اين اساس آنچه از ابوحنيفه روايت شده است که:«ولدت سنة ثمانين، وقدم عبد اللّه بن أنيس الجهني صاحب رسول اللّه (ص)سنة (94 هـ ) ورأيته وسمعت منه عن رسول اللّه (ص)« حبك الشيء يعمي ويصم »، اصل و اساسي ندارد. ملا علي قاري مي گويد اهل سيره وتاريخ اجماع دارند بر اينکه عبد اللّه بن أنيس در سال (54 هـ ) در مدينه فوت کرده است[4]. 2. عبد اللّه بن الحرث بن جزء الزبيدي أبو الحرث، در فتح مصر حاضر بود و خانهاي را در آنجا سنگ چيني نمود و در سال (86 هـ ) فوت نمود. اين آخرين سالي است ک از صحابه در آن سال فوت کرده است. پس آنچه از ابوحنيفه روايت شده است که او گفته است: «حججت مع أبي سنة (96 هـ )، ورأيت عبد اللّه بن الحرث يدرس في المسجد الحرام، وسمعت منه أنّه يقول سمعت رسول اللّه (ص)يقول: من تفقه في دين اللّه كفاه اللّه ما أهمّه، ورزقه من حيث لا يحتسب»، اين صحيح نيست، زيرا وفات اين صحابي در سال (86 هـ ) بود و ولادت ابو حنيفه در سال (80 هـ)، در حالي که اولين حجي که ابوحنيفه بجا آورده است در سال (96 هـ) است پس ملاقات ابوحنيفه با عبدالله بن الحرث و شنيدن حديث از او، چگونه درست ميشود.؟!. شيخ قاسم حنفي از مشايخ حنفيه، گفته است در سند اين حديث قلب وتحريف، است و در آن افرادي هست که بالاتفاق كذّاب است. و ديگر اينکه عبد اللّه در مصر فوت کرد در حاليکه ابو حنيفه ششسال داشت. و عبد اللّه تا اين مدت اصلاً به کوفه نيامده بود.[5] 3. جابر بن عبد اللّه الأنصاري صحابي جليل، در ماجراي عقبه حاضر بوده و در نوزده غزوه هم شرکت داشته است در سال (78 هـ ) يعني دو سال پيش از ولادت ابوحنيفه، در مدينه فوت کرده است، پس آن حديثي که از ابوحنيفه از جابر از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، روايت شده است که: «أنّه أمر من لم يرزق ولداً بكثرة الاستغفار والصدقة، فولد لجابر تسعة ذكور»، موضوع است اصل و اساسي ندارد.[6] 4. عبد اللّه بن أبي أوفى الأسلمي، صحابي ابن صحابي در بيعت رضوان حاضر بوده و در سال (85 هـ) فوت نموده است. و شنيدن ابو حنيفه از او حديث رسول اللّه (ص)را: «من بنى لله مسجداً كمفحص قطاة بنى اللّه له بيتاً في الجنة »[7] صحيح نيست. زيرا ابو حنيفه در آن زمان طفل صغير بوده که اهليت سماع، نداشته است. 5. معقل بن يسار المزني در بيعت شجره بيعت نمود و در زمان خلافت معاويه در سال (60 هـ ) وفات کرد. بنابر اين روايت ابوحنيفه از او که ميگويد: «سمعت معقلاً يقول: سمعت رسول اللّه (ص)يقول: « علامات المنافق ثلاث إذا قال كذب، وإذا وعد أخلف، وإذا ائتمن خان»[8]، غير صحيح است چون وفات معقل ده سال قبل از ولادت ابو حنيفه. 6. واثلة بن الأسقع بن كعب بن عامر من بني ليث بن عبد مناف، ويُكنّى أبا الأسقع، قبل از جنگ تبوك اسلام آورد و در جنگ تبوک همراه پيامبر (ص)حاضر شد. بعد در شام رفت و در زمان خلافت عبدالملک در سال (83هـ) در آنجا از دنيا رفت و آخرين کسي بود از صحابه که در دمشق از دنيا رفت. ابو حنيفه از او دو حديث روايت کرده است: الأوّل: «لا تظهر الشماتة بأخيك فيعافيه اللّه ويبتليك». والثاني: «دع ما يريبك الى ما لا يريبك»[9]. هردو حديث را ترمذي از وجه ديگر از جمعي از صحابه روايت کرده است. روايت ابو حنيفه اين دو حديث را از واثله صحيح نيست. زيرا وقت او در شام فوت نمود[10] ابو حنيفه سه سال داشت. 7. عائشة بنت عجرد که مجهول است و شناخته نشده است. ذهبي و ابن حجر گفته است: «إنّ عائشة لا صحبة لها وأنّها لا تكاد تعرف»؛ عائشه از صحابه نبود و مجهول الحال است. و به همين جهت رد نموده است آنچه را که روايت شده است که ابو حنيفه اين حديث صحيح را روايت کرده است: «أكثر جند اللّه الجراد لا آكله ولا أحرمه».[11] 8. سهل بن سعد الساعدي که اسمش حزن بود سپس رسول اللّه او را سهلاً نام نمود و در سال (88 هـ ) وفات نمود و او آخرين کسي بود از صحابة که در مدينه فوت نمود و از آن به کوفه نرفت. بر اين اساس شنيدن ابوحنيفه از او و روايت نمودنش از او صحيح نيست. زيرا ابوحنيفه حج بجا نياورد مگر در سال (96 هـ ) يعني هشت سال بعد از وفات سهل.[12] 9. أنس بن مالك بن النضر بن ضمضم بن زيد بن خرام الأنصاري در جنگ بدر حاضر بود در سال (90 هـ ) در حالي که عمرش از صد تجاوز کرده بود، فوت نمود. و او آخرين صحابهاي بود که در بصره فوت نمود.[13] بهر صورت روايت ابو حنيفه را از صحابه جماعتي از محدثين و علماي رجال مانند ولي عراقي، ابن حجر، سخاوي و ...، نفي کرده است.[14] ابن اثير در کتاب البدايه و النهايه ميگويد: ابو حنيفه عصر صحابه را درک کرده است و انس بن مالك را ديده است. قولي گفته شده است که کساني ديگر از صحابه را هم ديده است و بعضي گفته اند که ابو حنيفه از هفت نفر از صحابه روايت کرده است. [1]. طبقات الفقهاء، ج 1، ص 86؛ البري، الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 171؛ المکتبه الشامله. [2] . البداية و النهاية، ج10، ص 107؛ سير اعلام النبلاء، ج6، ص 394- 395؛ طبقات الفقهاء، ج 1، ص 86. [3] . نک: تاريخ بغداد، ج13، ص324. [4]. ملاعلي القاري الحنفي، شرح مسند أبي حنيفة، بيروت: دار الكتب العلمية، ص 584 (المكتبة الشاملة 2). [5] .نك: شرح مسند أبي حنيفة، ص586 . [6] . نك: الخيرات الحسان، ص24. [7] . شرح مسند أبي حنيفة، ص588 ـ 589. [8] . همان، ص593 . [9] . مكي، مناقب ابوحنيفه، ج1، ص27. [10] . ابن عابدين، حاشية رد المحتار، ج1، ص70. [11] . مسند أبي حنيفة، ص144. [12] . نك: شرح مسند أبي حذيفة، ص592 . [13] . الخيرات الحسان، ص24، تهذيب الكمال، ص345. [14] . شرح مسند أبي حنيفة للقاري، ص284 . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط علي |
|
فضاي اجتماعي رشد و نبوغ ابوحنيفه
ابوحنيفه در سال 80 هجري در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموي به دنيا آمد و تا سال 150 هجري زيست؛ از عصر اموي 52 سال را درک کرد و از عصر عباسي 18 سال. ابوحنيفه در زمان حجاج بن يوسف در كوفة رشد کرد. و شاهد قساوت حجاج و استبداد وسيرهي سيئهي اوبود. و رفتار غير قابل تحمل حجاج با مردم را ميديد. زمانيکه حجاج از دنيا رفت، ابوحنيفه 15 سال داشت. ابوحنيفه فرمانروايان اموي را ميديد که امت را بدنبال خودشان ميکشانند و در اجراي حکم جور ميکنند و به جهت متابعت ملوکشان با نظم اسلام مخالفت ميکنند، و هرگونه بخواهند عمل ميکنند بدون اينکه مانعي ديني داشته باشند و يا مراعات حرمت دين را بکنند. و مانعي آنها را از آزار و اذيت مردان مسلمان و اعيان مسلمان جلوگيري نميکرد. با اين حال تعصب مذهبي را در آنها آشکارا ميديد. ديدن اين امور باعث کينه و بد بيني ابوحنيفه نسبت به حکومت بني اميه شد که در نتيجه دعوت طرفداران عباسي را پذيرفت و در انقلاب عليه امويها سهيم شد و با اهل بيت(عليهم السلام) همکاري نمود. در عصر ابوحنيفه تعصبهاي نژادي و قبيلوي حکمفرما بود و حکمرانان بر مردم ظلم و جور روا ميداشت و با مبادي عدل و مساوات مخالفت ميکرد و از طرف ديگر ابوحنيفه جزء موالي به شمار ميرفت که در اين مدت مورد آزار و اذيت قرار گرفته بود. اين مسايل قطعاً بر ابو حنيفه تأثير ميگذاشت. وبعد از آنکه حکومت از امويها به عباسيها منتقل شد و موالي نيز کساني بودند که در اين انقلاب شريک بودند بلکه عباسيها آنها را از ياران خاصشان ميدانستند، تحت حمايت و توجه خاص عباسيها قرار گرفتند، بالخصوص ابوحنيفه. فضاي فكري رشد و نبوغ ابوحنيفه
عصري که بر ابوحنيفه سايه افکنده بود و فضاي فکريي که در آن زندگي ميکرد و برخورداري از مواهب الهي عامل نبوغ و راهنمايي ابوحنيفه بود. زيرا کوفه يکي از شهرهاي بزرگ عراق بود که حلقات علم در آن بر قرار بود. و آراي متضاد و گوناگون در سياست و علم و اصول عقايد در آن زمان سرسام آور بود که ميطلبيد در آنها دقت شود. كوفه محل تلاقي افکار و زمينهي پيوند آن گرديد. فرهنگهاي گروههاي مسلمان در روش علم و فرهنگ مؤثر بود. گفته ميشود که ابوحنيفه در علم کلام و جدل رشد و نبوغ پيدا کرد و در آن مناظره نمود. و دايرهي تفکرش توسعه يافت. و ملازمت او با حلقههاي متکلمين بيشتر بود از حلقهي فقه که بعد از جدايي از علم کلام تنها به آن روي آورد.[1] هرچه باشد ابوحنيفه در اول عمرش به عنوان يک مرد تاجر و داراي صنعت خز و خريد و فروش آن رشد و نمو نمود و پارهاي از زندگاني اش را در اين راه گذراند. تا اينکه شعبي او را به طلب علم راهنمايي نمود. آنگاه به علم کلام روي آورد و سپس به حلقهي حماد بن ابي سليمان متوفاى 120 هـ پيوست و بعد از آن از شاگردان مبرز او بود. شرايط براي از بين برداشتن موانع از سر راه ابوحنيفه با او کمک نمود و اسباب ترقي و راههاي پيشرفت را براي او آماده نمود. ديگرگونيهاي پيش آمد که در اثر آنها براي ابوحنيفه فرصت پيش آمد و او از آن فرصتها استفاده نمود. ابوحنيفه در عصري ميزيست که بين اهل حديث و اهل رأي، بين موالي و عرب، اختلاف و خصومت شديدي وجود داشت. و حکومت از اهل رأي حمايت ميکرد. ابوحنيفه در عصري رشد و نمو کرد که حرکت علمي آغاز شده بود. حماد استاد ابوحنيفه در کوفه جلسهي علمي داشت و ابوحنيفه در رأس آن قرار گرفته بود. اطرافيان حماد را بيشتر موالي احاطه کرده بود. که اکثرشان کينهي اعرب را در دل داشتند. اعرابي که با آنها به ديد سيد به مولي و شريف به وضيع، نگاه ميکرد. با آنها بد رفتاري ميکردند و در قضاوت در حق آنها عدالت را رعايت نميکردند. اين امور موجب کينه و دشمني در اذهان بسياري از تازه مسلمانها شده بود. ابوحنيفه در زماني زندگي ميکرد که سياست دولت اموي بر ايجاد تعصّب بود. و با مبادي مساوات و عدل در اسلام مخالفت مينمودند. در زماني که ابوحنيفه ميزيست حرکتهاي فكري شروع شده بود و در كوفه متکلمان در کنار فقيهان جسلسات علمي برگزار ميکردند و حلقات شعر و ادب وجود داشت، ابوحنيفه حلقهي متكلمين را اختيار نمود.[2] ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط علي |
|
مدح و طعن ابوحنيفهيکي از مهمترين مشکلها در بحث از حيات ابوحنيفه بحث مناقب است. زيرا در كُتب مناقب در و توصيف و مدح ابوحنيفه و نقل اخبار و حکايات دور از صحت، اغراق و مبالغه گويي شده است. اين نوشتار در صدد آن نيست تا تمام آنچه را که در مورد ابوحنيفه گفته و نوشته شده است مورد بررسي قرار دهد. بلکه فقط به بررسي برخي از اخبار و مدايح در مورد ابوحنيفه از باب نمونه بسنده ميکند. علماي مذاهب هرکدام در مدح و ستايش امامشان کتابهاي زيادي را نوشتهاند. حنفيه نيز کتابهايي را در مناقب ابوحنيفه نوشتهاند که بعضي از آنها از اين قرار است: 1. «عقود المرجان في مناقب أبي حنيفه النعمان» 2. مختصر عقود المرجان في مناقب ابي حنيفه النعمان، بنام «قلائد عقود الدرر والعقيان» از ابو جعفر طحاوي. 3. «مناقب أبي حنيفه» از موفق الدين بن أحمد المكي الخوارزمي متوفاي سال (567 هـ ) که بر چهل باب تنظيم شده است. 4. «البستان في مناقب النعمان» از شيخ محيي الدين عبد القادر بن أبي الوفاء. 5. «شقائق النعمان في مناقب النعمان» از زمخشري متوفاى سال (538 هـ ). 6. «مناقب أبي حنيفه» از محمدبن الكردري المعروف بالبزاز متوفاى سال (782 هـ )، اين کتاب به زبانهاي ترکيه و غير ترکي ترجمه شده است. و همچنين مناقب زيادي طبق اغراض و خواستههاي مؤلفين در لابلاي کتب وجود دارد. دكتور احمد امين ميگويد همانگونه که تعصب مذهبي بعضي پيروان را وادار نموده است که اخباري را برا ي بالا بردن شأن امامشان وضع کنند. از همين باب است احاديث تبشير که از پيامبر در مورد هر امامي نقل نمودهان. مثل اين حديث که پيامبر (ص) در مورد مردم عراق فرمود: «إن اللّه وضع خزائن علمه فيهم» و نيز مثل اين حديث: «يكون في اُمتي رجل يقال له النعمان بن ثابت، ويكنى بأبي حنيفة يحيي اللّه على يديه سنتي في الإسلام» احمد بن صلب بن مفلس اخباري را در مناقب ابوحنيفه وضع کرده است و آنها را از بشر بن حارث و يحيى بن معين و ابن المديني، حکايت ميکند.[1] اينک به صورت صادقانه اهم مناقب در مورد ابو حنيفه را از نظر صحت و بطلان مورد بحث و بررسي قرار داده ميشود. غرض ما از اين بحث خالص نمودن چهرهي ابوحنيفه از غلو و شناخت حقيقي شخصيت وي است. [1] . نك: أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد ابن الجوزى، المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1412، ج 3، ص23 ببعد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط علي |
|
مقدمه
سـپاس خدايى را كه به بندگان خويش فرمود: «امروز دينتان را برايتان كامل كردم و نعت خويش رابرايتان به كمال رساندم و اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم».[1] سلام و صلوات بر آن كه نخستين بنيانگذار شريعت او را با اين گفته مخاطب قرار داد كه: «و ذكر را برتو فرو فرستاديم تا آنچه را براى مردم نازل شده است برايشان تعيين كنى، شايد كه انديشه كنند».[2] همچنين درود بر خاندان و بر اصحاب او كه برترين گروهى بودند كه از مكتب رسول خدا(ص) بيرون داده شدند تا الگويى براى مردمان باشند. بـارى، سزاوار است هر مسلماني از احوالات و شخصيات امامان و پيشوايان مذاهب آگاهي داشته باشند، تا در نتيجه بتواند راهي درستي را در تقليد از يكي از آنها انتخاب كند. و اين امر به جز از طريق معرفت مناقب و فضايل و سيرهي او در احوال و صحت اقوالش، ميسر نيست. و اين معرفت در گرو شناخت و آگاهي از اسم، كنيه، نسب، عصر، شهر، اطرافيان و شاگردان، ميزان علم و همچنين زهد و تقواي هر امامي ميباشد. در اين ميان يكي از أئمهي مذاهب كه در ميان مسلمانان پيروان زيادي دارد جناب ابوحنيفه است. آنچه از اخبار و احوال و ابو حنيفه به ما رسيده است از يکي از دو طريق است؛ يکي از طرف کساني که در مدح ابوحنيفه غلو نموده اند و ديگري از طرف کساني که بر او حمله نموده اند. که اين دو امر براي رسيدن ما به حقيقت امر کافي نيست. پس اگر ما بخواهيم با شخصيت ابو حنيفه آشناشويم تا در نتيجه جايگاه او را در آن برههي از زمان و تأثير گذاري وي را در جامعه اش بشناسيم، لازم است گفتار و سخنان معاصرين وي را بررسي کنيم. نه اينکه از زاويه غلو و يا تعصب به او نگاه کنيم. زيرا ما به دنبال حقيقت هستيم و از آن پيروي ميکنيم، بدون اينکه تعصبي به نفع و يا به ضرر آن داشته باشيم. چون ابوحنيفه مرجع فتوا است و بسياري از مسلمانهاي به گفتار او اقتدا و از مذهب وي پيروي مي کنند. بنابر اين از آنجايي که ابوحنيفه جايگاه مهمي قرار دارد بايد از شخصيت او بحث کنيم تا صورت واقعي او، بدور از هرگونه تعصب و جانبداري براي ما روشن شود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امام صادقعليه السلام :
أروَحُ الرُّوحِ الْيَأسُ عَنِ النّاسِ خوشترين آسايش ، نوميدى از مردم است (مشكاة الأنوار ، ص 324) |
| پیوندهای روزانه |
|
sms 1 الهه بی بی سی گنجینه اخراجیها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورد 2003 شخصیت فقهی ابوحنیفه مدح وطعن ابوحنیفه |
|
RSS
|