![]() |
![]() |
|
| ای دلم در سوز وای جانم به ارمـان وطن |
مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، دکتر ذبيح الله فطرت رئيس راديو و تلويزيون بلخ، داوود احمدي مدير اطلاعات عمومي اين رسانه و بصير بابي، گزارشگر محلي تلويزيون در مزارشريف، را به علت کاربرد واژه هاي فارسي "دانشجو، دانشگاه و دانشکده"، به جاي واژ هاي عربي و پشتوي محصل، پوهنتون و پوهنزي، تنبيه کرده اند. و استفاده از اين واژه ها را، "کلمات خلاف اصول فرهنگي و اسلامي" خوانده اند.[1]
نقد و بررسي
1. مسلم است آنچه در ميان مسلمانان به بنام زبان اسلامي مورد قبول است زبان عربي است چون زبان قرآن و احاديث نبوي و اولياي الهي است. اما اين بدان معنا نيست كه تكلم به زبانهاي ديگري مثل فارسي و پشتو و… حرام باشد. 2. قانون اساسي افغانستان هردو زبان فارسي و پشتو را به عنوان زبان رسمي و ملي كشور شناخته است . بنابر اين مبارزه نمودن با آن و محدود كردن آن به برخي واژگاني كه غير پشتونها مي شناسند، مبارزه نمودن با زبان ملي و زبان اكثريت است. 3. ما خدارا شاكريم كه در قانون اساسي جديد زبان فارسي به عنوان زبان رسمي كشور شناخته شده وگرنه قبل از اين ما مجبور بوديم حتي عريضه مان را به زبان پشتو مي نوشتيم با آنكه آن را نه مي فهميديم و نه ميتوانستيم بخوانيم. چون پشتونها حكومت را هم از خودشان ميدانستند و زبان رسمي كشور را هم به زبان خودشان محصور كرده بود. بنابر اين، اين تعصب ها تازگي ندارد. 4. بياييد به جاي اين كارها همديگر را در آغوش بگيريم و برادر وار در كنار همديگر زندگي كنيم، استقلال سياسي و نظامي كشور را تأمين كنيم، مكاتب و مدارس را آباد كنيم، براي بيكاران كشور خود كار درست كنيم تا مهاجرين ما بتوانند به وطن برگردند و ديگر تو كوچه و پس كوچه هاي بيگانگان حيران و نگران راه نروند و به نان شكم شان به ديگران مزدوري نكنند و كتك بيگانگان را نخورند. آيا مگر تجربه نكردهايد كه كشور ما را پشتو سالاريي به اين جا كشانده است؟ به امید افغانستان آزاد، آباد و باهم برادر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/11/23ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
امشب 86/11/22است كه ايرانيان جشن پيروزي گرفته است و سرودهاي حماسي مي سرايند و از خود و وطنشان تعريف مي كنند من هم چون از كشورم دور هستم و از راديو و تلويزيون كشورم خبر ندارم كه آنها از رسانه هاي ملي ما چه پخش مي كنند لذا از اينكه ايرانيان بيشتر از آنكه از اسلام بگويند از خودشان مي گويند و خود را پهلوان، قهرمان و .... هرچه دلشان بخواهند مي سازند، دلم مي گيرد با خود مي گويم چرا من از كشورم گريزان باشم چرا گوشم اين قدر از مداحي هاي بيهوده پر شود؟ چرا من در كوچه و بازار كشور ديگران تحقير شوم ؟ در يك كلام چرا من كشوري نداشته باشم كه در آن برادر وطندار خطاب شوم به جاي اينكه افاغنه بروزن فراعنه خوانده شوم و گاهي هم نوازش بيشتر شوم پدر سوخته و ... خطاب شوم.
نمي دانم كه آيا روزي خواهد رسيد كه من در كشورم در كنار ساير اقوام وطن برادروار زندگي كنم يانه ؟ نمي دانم كه ما چه وقت از خواب بيدار خواهيم شد و چه وقت خواهيم دانست كه كشورهاي ديگر از جمله كشورهاي همسايه كه خود را مسلمان مي دانند و حامي مستضعفان، چقدر بر ما ستم كردند چقدر ما را به جان هم انداختند و چقدر خونهاي مان با تحريك اينها اما با دستان خودمان ريخته شدند؟ كاش مي شد مي دانستيم كه در كشورهاي همسايه ما اصل بر سياست و منافع شخصي شان است اگر روزي امر داير شود بين مسلمان بودن ما و سياست اينها، اين ها ما را رها نموده دنبال ساست شان را مي گيرند ولو در راه اين سياست ما را قرباني كنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/21ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امام صادقعليه السلام :
أروَحُ الرُّوحِ الْيَأسُ عَنِ النّاسِ خوشترين آسايش ، نوميدى از مردم است (مشكاة الأنوار ، ص 324) |
| پیوندهای روزانه |
|
sms 1 الهه بی بی سی گنجینه اخراجیها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورد 2003 شخصیت فقهی ابوحنیفه مدح وطعن ابوحنیفه |
|
RSS
|