![]() |
![]() |
|
| ای دلم در سوز وای جانم به ارمـان وطن |
|
اگر کسی روی سیستمش پسورد گذاشته باشد و اکنون آنرا فراموش نموده است و یا به هر جهتی که می خواهید وارد کامپیوتر شوید اما پسورد آنرا نمی دانید با وارد نمودن این کلمات همراه شفت در کامپیوتری که مادر بردش گیگا بایت باشد می توانید وارد آن شوید:AWARD_WS آزمايش کنيد اگر ديديد که درست است شما نيز از فوت و فنهاي فراواني که داريد به اين وبلاگ پيام بگذاريد ممنونم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/02/28ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
برای اینکه در ورد پاورقی دو ردیفه داشته باشید راه استاندارد وجود ندارد اما با روش غیر متعارف می شود این کار را نمود. برای این کار باید به این روش عمل کنید: ابتدا از منوی فایل و زیر منوی پیچ ستاپ و سر برگ سوم در بخش پیچ از کیشوی ورتیکال ... گزینه ی جست فاید را انتخاب کنید آنگاه علامت مکان نما را در آخر پاورقیی که می خواهید پاورقی بعدی در ادامه ی آن در همان سطر قرار بگیرد٬ ببرید و یک یا چند تپ بزنید آنوقت کلیدهای کنترل و آلت را پایین نگهدارید و کلید انتر را فشار دهید٬ در نتیجه پاورقی دو ردیفه خواهید داشت.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/01/13ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
سرور سرخوش:http://www.4shared.com/file/94268451/b0bfad06/__online.html
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/02ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط علي |
|
نتيجه گيرياز آنچه ذكر شد به اين نتيجه ميرسيم كه پيشواي بزرگ اهل سنت، ابوحنيفه اسمش نعمان و نام پدرش ثابت است و پدربزرگش زوطي(زوطا) بن ماه و اهل افغانستان، ميباشد كه در هنگام فتح کابل در ملكيت بني تيم بن ثعلبه در آمد و سپس آزاد گشت. وي در سال80 هجري قمري در زمان خلافت عبد الملك بن مروان در شهر كوفه، به دنيا آمد و در سال 150 هجري قمري در سن هفتاد سالگي در بغداد به جهت مخالفت با نظرات و رفتارهاي حکومت به دست منصور عباسي مسموم و در نتيجه در مقبره الخيزران به خاك سپرده شد. اما نسبت به مدح و ذم ابوحنيفه گرچه دو طيف توصيف گران افراطي و تفريطي وجود دارد ولكن در مجموع ميتوان گفت كه وي نه آنگونه بود كه بر خوردار از اوصاف و فضايل مافوق بشري باشد و نه ميتوان گفت كه كافر بود بلكه هردو طرف افراط و تفريط از آن دوستان و دشمنان او است. ابوحنيفه از نظر علمي گذشته از اينكه يك متكلم بود در مقام فقاهيت يك فقيه معمولي بوده مانند ساير فقها كه اشتباهات زيادي داشت. در نتيجه شايستگي رياست يك مذهب را نداشت بالخصوص با وجود امامان معصوم مانند امام باقر (ع) و امام صادق (ع). اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه رياست او براي يك مذهب بيشتر توسط اصحاب و شاگردان او و حكومتهاي آنزمان كه اساس انحصار اجتهاد را پايه گذاري كردند شكل گرفته است نه توسط شخص او. همچنين مجموعه فتاوايي را كه ما اكنون به عنوان فقه حنفي ميشناسيم فقط فتواهاي ابوحنيفه نيست. زيرا: اولاً: فتواي مكتوبي از ابوحنيفه و به قلم شخص خودش بجا نمانده است بلكه آنچه منسوب به او ميباشد توسط اصحاب و شاگردانش جمع آوري شده است. و ثانياً: در لابلاي كتب حنفيفه فتاواي شاگردان و اصحاب ابوحنيفه را به وفور ميبينيم كه بعضاً هم مخالف با نظر شخص ابوحنيفه است. فقه ابوحنيفه و فتاواي وي از نظر سبك و روش و به كار بردن ادلهي همچون قياس و استحسان و ... را ميتوان گفت كه اولاً تحت تأثير اوضاع وشرايط فكري و اجتماعيي بود كه ابوحنيفه در آن رشد و نمو نمود. و ثانياً ناشي از ضعف علمي او سرچشمه ميگيرفت. چنانچه اين ضعف از مناظرههاي او با امام صادق (ع) و مخصوصاً سخن حضرت، مبني بر اينكه تو هيچي نميداني، آشكار ميشود. از جمله نتايج بدست آمده اين است كه ابوحنيفه با داشتن هفده تا حديث بر فرض صحت اهل حديث محسوب نميشود و در نقل احاديث از وثاقت نيز بر خوردار نبوده لذا حديثش را نميتوانيم بپذيريم. در رابطهي ابوحنيفه با اهل بيت پژوهشگر بر اين عقيده است كه ايشان مخالف اهل بيت (ع) نبوده و بلكه شاگردي در مكتب آنها بر ابوحنيفه اثر گذاشته بود. و در جريانانت سياسي از آنها حمايت ميكرد. الحمد لله اولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:56 بعد از ظهر توسط علي |
|
ويژگيهاي عمومي فقه ابوحنيفه
فقه ابوحنيفه ويژگيهايى دارد كه مهمترينشان را نام ميبريم: 1.كثرت بحث از علل احكام
يكي از ويژگيهاي فقه حنفي جايگاه خاص علت حكم است و مبتني بر اين امر حنفيه قياس را جزو علت حكم ميدانند.[1]از علت حكم بحث ميكنند ليبني عليها الاقيسة. 2. تقديم قياس بر خبر واحد
در اين زمينه رازي شافعي در كتاب المحصول فقها را به دو فرقه تقسيم نموده است: 1ـ بعضي خبر واحد را قبول دارند. 2ـ بعضي خبر واحد را قبول ندارند. كساني كه خبر واحد را قبول ندارند و به آن عمل نميكنند قدر متيقن است كه از اهل حديث نيستند. البته اين در مورد علماي اهل سنت و الّا بعضي از علماي شيعه مانند ابن ادريس و سيد مرتضي هم به خبر واحد عمل نميكنند اما نزاع صغروي است. كسانيكه به خبر واحد عمل ميكنند نيز تمامش را نميتوانيم بگوييم از علماي اهل حديث هستند. زيرا اينها نيز دو قسم هستند: 1. در تعارض بين خبر واحد و قياس و مصالح مرسله خبر واحد را مقدم ميكنند كه اينها از علماي اهل حديث هستند. 2. به خبر واحد عمل ميكنند اما اگر قياس و استحسان و مصالح مرسله بود آنها مقدم است. اينها از علماي اهل حديث نيستند. اين نوع منطبق بر فقه ابوحنيفه است. زيرا ابوحنيفه تصريح ميكند كه انا اعمل بخبرالواحد.[2] 3. عمل به مرسلات[3] در صورت عدم مخالفت با قياس
سراسر مسانيد روايات ابوحنيفه، از جمله كتاب الاثار ابويوسف، مشحون از روايات مرسل تابعين از پيامبر(ص) است.[4] عمل به مراسل مختص به ابوحنيفه نيست بلكه اولين كسي كه مورد مناقشه قرار گرفت ابوحنيفه بود. و الا قبل از او عمل به مراسل شايع بود. در نيمة سدة دم قمري شافعي حجيت مرسلات را مورد نقد قرار داد و آنها را از نظر اعتبار طبقهبندي نمود[5] ولي نميتوان در مورد شرايط پذيرش مرسلات در فقه ابوحنيفه اظهارنظر دقيقي كرد. برخي عالمان حنفي اظهار داشتهاند كه ارسال در حديث، نه تنها از تابعين نخستين، بلكه از تابعين طبقة دوم نيز پذيرفته است[6] و تأييد آن در مسانيد روايات ابوحنيفه به چشم ميخورد. عمل به مراسل در نزد علماي اهل سنت مشهور به عمل به مراسل سعيد بن مسيب است. البته در صورتي به مراسل عمل ميكنند كه مخالف با قياس نباشد و الا قياس مقدم است. 4. تقديم حديث مشهور بر قرآن
البته مذهب ظاهري نيز همين است؛ در كتاب محلاي ابن حزم ميگويد حق با شيعه است كه مسح رجلين واجب است اما ما با حديث مخالفت نمودهايم.[7] 5. اشتراط فقاهت در عمل به خبر واحد
در عمل به خبر عدالت راوي كافي نيست بلكه بايد فقيه نيز باشد. نكته: تقديم چيزي بر چيزي ديگر فرع تماميت مقتضي هردو است. به همين جهت نميتوانيم بگوييم ابوحنيفه قياس را بر خبر مقدم ميكند. زيرا در بسياري از اخبار مقتضي موجود نيست. چون راويان فقاهت نداشته اند. در حاليكه شرط عمل به خبر نزد ابو حنيفه فقاهت است.[8] 6. قرآن معني است نه لفظ
مشهور ميگويند مجموع لفظ و معني قرآن است. اما ابو حنيفه ميگويد قرآن معني است نه لفظ. اين نظريهي ايشان منشأ اين فتواي است كه يجوز القرائة بالفارس في الصلاة. 7. قطعي بودن دلالت الفاظ بر معاني
چرا دلالت الفاظ بر معاني قطعي است؟ چون اصل در استعمال اين است كه بر وجه حقيقت باشد. اين نظر ثمراتي دارد از جمله اينكه: الف) عدم جواز تخصيص و تقييد عام قرآني با خبر واحد. چون عام قرآني از حيث صدور قطعي است. 2. عدم جواز نسخ قرآني با خبر واحد. 8. فقه الحيل
حيل شرعي يا به تعبيري «چارهجوييهاي قانوني» كه ابوحنيفه بدان مشهور بوده و شاخت آن را يكي از افتخارات وي شمرده است.[9] آنچه در فروع فقهي ابوحنيفه يافت ميشود، نمونههايي محدود از كاربرد حيل است. در موارد مزبور حيلهها در جايي به كار گرفته شدهاند كه بدون ابطال حقي از مردم، شخص درگير مسأله را از يك سختي به آسودگي سوق دهند. سرخسي در عبارتي رسا دربارة حيل چنين ميگويد: حيله آنگاه كه شخص را از حرامي رها سازد، يا او را به حلالي رساند، جايز و رواست و آنگاه كه در راه ابطال حق ديگران، با حق جلوه دادن امري باطل به كار گرفته شود، ناپسند و نارواست[10] بنابر اين حيله در بعضي موارد كه طبق قاعده است مشكلي ندارد اما در بعضي موارد كه طبق قاعده نيست مشكل است مانند اذان دادن قبل از طلوع فجر. 9. فقه افتراضي
در فقه ابوحنيفه فتاواي خارج از محل ابتلا زياد ديده ميشود مثلاً اگر موش دوتا بال داشته باشد حكم بول و فضلهي آن چيست؟[11] ابـوحنيفه نخستين كسى به شمار ميرود كه مسايلى فرضى را در فقه به ميان آورد و در فرض وقـوع، احـكام آنها را، يا با قياس بر آنچه پيشتر رخ داده است و يا براى مثال با استناد به شمول يك عـام بـر آنها، بيان كرد.[12] 10. شورايي بودن فتوي
ابو حنيفه داراي شوراي فقهي بود و وهرزمان ميخواست فتوايي صادر كند، عدهاي در مورد فتواي او اظهار نظر ميكردند.[13] 11. توسع در احكام
· ابوحنيفه در مسائل گوناگون مربوط به عبادات، عقود و معاملات، در بسياري از مواردي دوران امر بين احتياط و توسع، به توسع گراييده است. مانند فتواي او به عدم اشتراط نيت در وضو، عدم اشتراط مقارنت نيت با تكبير در نماز.[14] · وي ميگويد: هنگامى كه نجاستى به بدن يا لباس برسد از ميان بردن آن با هر وسيله اى جايز است. · و نيز ميفرمايد: هم كسـى كه سفرش معصيت است و هم كسى كه سفرش معصيت نيست مىتوانند نماز را شكسته يا تمام بخوانند. · او در باب زكات ميگويد: اگر كسى هزار ديـنار بدهكارى، هزار دينار بستانكارى و هزار دينار در دست داشته باشد زكاتى بر او واجب نيست.[15] · از جملهفتواهاي ابوحنيهف وجوب زكات در زيورآلات طلا و نقره است. · نظر ابوحنيفه در مورد «حجر» برخلاف مشهور است، ايشان عواملي چون افلاس، دين و حتي سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان اين صفات را در تصرف در اموال خويش بر وفق صلاح و تدبير خود آزاد شمرده است.[16] او حجر را فقط به سبب ديوانگى و صغير بودن جايز دانسته است. · در احكام جزايي مثلاً ابوحنيفه معتقد است به عدم جمع بين قطع عضو و ضمان غرامت مال مسروق تلف شده[17] · كيفر قطع دست تنها دو بار در مورد سارق اجرا مىشود، هر چند دزدى تكرار شود. · چنانچه كسى كالايى بخرد و سپس ورشكست شود و از پرداخت بهاى آن كالا ناتوان گردد، معامله آن كالافسخ نمىشود و فروشنده در رديف ديگر طلبكاران قرار مىگيرد. [1] . سمينار بررسي آرا و انديشههاي امام ابوحنيفه در دانشگاه مذاهب، ايران: تهران. [2] . اقتباس از كلاس درس استاد معين دقيق. [3] . المستصفي، ج 1، ص 338. [4] . نك: جامع مسانيد ابوحنيفه، ج 1، ص 388 و 403 و ... . [5] . محمد بن ادريس شافعي، الرساله، تحقيق احمد شاكر, چاپ حلبى ص 461 به بعد. [6] . نك: بزدوي، اصول الفقه، ج 3، ص 3ـ8. [7] . نك: ابن حزم، المحلي، ج 2، ص 54 و 61 (المكتبة الشاملهة) [8] . اقتباس از درس استاد معين دقيق. [9] . نك: ادبيات حيل … ، ص 221 به بعد [10]. محمد بن احمد سرخسي، المبسوط، قاهره: مطبعه الاستقامه، ج 30، ص 210. [11] . http://www.ahl-ul-bait.or [12] . ر.ك . الفكر السامى ,ج2 , ص 127. [13] . سمينار بررسي آرا و انديشههاي امام ابوحنيفه در دانشگاه مذاهب، ايران: تهران. [14] . نك: زين الدين ابن نجيم، الاشباه والنظائر، به كوشش محمد، دمشق: مطيع حافظ، 1603 ق، ص 86 ـ87. [15] . نك: ابويوسف, الاختلاف مع ابن ابى ليلى، ضمن كتاب الام شافعي، ج 7، بيروت: دارالمعرفه، ص 122. [16] . قدوري، مختصر، ج 2، ص 68 به بعد؛ يعقوب بن ابراهيم ابويوسف، الآثار، به كوشش ابوالوفا، قاهره، 1355ق، ص104. [17]. قدوري، مختصر، ج 3، ص 210؛ نك: جصاص، احكام القرآن، ج 4، ص 183. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط علي |
|
7. قياس
قياس عبارت است از الحاق حکمي غير منصوص به حکم منصوص هنگام وجود علت مشترک. ابوبکر بن احمد بن ابي سهل سرخسي شرايط عمل به قياس را در مذهب ابوحنيفه پنج چيز مي داند 1- حکم اصل مقيس عليه، به وسيله نص ديگري به آن اختصاص نيافته باشد 2- حکم معقول نباشد 3- فرع يعني مقيس منصوص نباشد 4- حکم در مقيس عليه، بعد از اثبات علت بر حال خود باقي بماند 5- قياس متضمن ابطال لفظي از الفاظ منصوص نباشد. ابوحنيفه مدعي بود كه ماية اصلي قياس را از برخي اصحاب پيامبر (ص) گرفته است[1] شيوهي قياس ابوحنيفه اگر چه يک روش تازه در مسائل فقهي بود، که ابوحنيفه آنرا مطرح ساخت و به صورت گسترده و بيش از همهي پشينيان به كار گرفت.[2] ولي بعد از او رهبران مذهبي وفقيهان بسياري شيوه قياس را در مسائل اجتهادي برگزيدند. برخي از عالمان حنفي در صدد استخراج موازين و معيارهاي ابوحنيفه در كاربرد قياس برآمده و تلاش نمودهاند تا اين موازين را تدوين نمايند. آنچه در اين ميان بيشتر جلبنظر ميكند، پرهيز ابوحنيفه از كاربرد قياس در امور تعبدي است. به عنوان نمونه در فقه ابوحنيفه نجاسات و تطهير آنها امور تعبدي محسوب نميگردند. بنابراين قياس در آنها راه دارد.[3] 8. استحسان
ابوحنيفه قايل به استحسان است.[4] از آنجا كه رد چيزي قبل از فهم آن محال است ناچار اول بايد استحسان را بفهميم. استحسان در لغت به معني «عد الشيء واعتقاده حسناً» است. [5] اما در اصطلاح بنا به تعريف جرجاني، استحسان عبارت است از ترك قياس و اخذ به حكمي كه براي مردمان سهلتر باشد: «وترك القياس والأخذ بما هو أرفق للناس».[6] اما غزالي ميفرمايد: استحسان سه معني دارد: 1. آنچه از استحسان در فهم تبادر ميكند اين است: «مَا يَسْتَحْسِنُهُ الْمُجْتَهِدُ بِعَقْلِهِ»[7] 2. مراد از استحسان: «دَلِيلٌ يَنْقَدِحُ فِي نَفْسِ الْمُجْتَهِدِ لَا تُسَاعِدُهُ الْعِبَارَةُ عَنْهُ وَلَا يَقْدِرُ عَلَى إبْرَازِهِ وَإِظْهَارِهِ»[8] غزالي ميگويد: «وَهَذَا هَوَسٌ»[9] 3. اين معنا را كرخي وبعضي اصحاب ابي حنيفه، ذكر كرده است. و آن اين است: «لَيْسَ هُوَ عِبَارَةً عَنْ قَوْلٍ بِغَيْرِ دَلِيلٍ بَلْ هُوَ بِدَلِيلٍ» دليل آن هم اجناسي است كه برخي از آن اجناس اينها ميباشد: 1. استفاده نمودن حكم مسألهاي از نظاير آن به سبب دليل خاصي از قرآن. 2. استفاده نمودن حكم مسألهاي از نظاير آن به سبب دليل خاصي از سنت. گـرچـه بـنـا بـه تـحـقيق درست، ابو تنها كسى نيست كه استحسان را يكى از منابع استنباط گرفت، اما بيش از ديگر پيشوايان مذاهب به آن استناد كرده است.[10] ابوحنيفه در پارهاي از فروع، آنجا كه قياس را نامناسب و قبيح ميديده، از بكار بردن آن عدول ميكرده است و عوامل مؤثر در عدول وي مواردي چون ناسازگاري با روابط عادي اجتماعي، جريان مرسوم معاملات و ايجاد عسر و حرج بوده است. مهمترين گزارش كهن در مورد عمل ابوحنيفه به استحساس گفتار سهلبن مزاحم است كه ابوحنيفه در موارد قبح قياس به استحساس عدول كرد.[11] يك مثال به عنوان نمونه: يك فرع فقهي از ابوحنيفه سؤال شد كه زنا رجل غير محصن (حكمش بين همهي مذاهب مشخص است كه بايد صدتا شلاق زده شود) اگر شروع كند به شلاق زدن به 35 تا برسد بينه قايم شود كه محصن است در اينجا ابوحنيفه و شاگردانش ميگويند كافي است چون نص تصريح به غير استحصان دارد. اما اگر علاوه بر شلاق رجم هم شود ظلم ميشود. اين يكي از موارد استحسان است كه بقيهي فقهاي مذاهب با او مخالفت كرده است.[12] اينها بود تعريفهايي كه در مورد استحسان است اما به جهت ضيق وقت از نقد آن در اينجا پرهيز ميشود.[13] 9. استصحاب
در فقه ابوحنيفه، در امور تعبدي و غيرتعبدي نمونههايي از استصحاب ديده ميشود: در باب طهارت، در مسألة معروف آن كس كه به طهارت يقين داشته، در وقوع حدث ترديد نمايد، ابوحنيفه مطلقاً بر بقاء طهارت حكم كرده است[14]. [1]. نك: خوارزمي، جامع مسانيد ابي حنيفه، ج 2، ص 338. [2] . همان , ج2 , ص 135. [3]. براي اطلاع بيشتر به: جصاص، احكام القرآن، ج 3، ص 116. [4] . محمد غزالي، المستصفي، ج 1، ص 432 (المكتبةالشاملة) [5] . جرجاني، التعريفات، ص 8 . [6] . همان. [7] . المستصفي، ج 1، ص 432. [8] . همان، ص 435. [9] . همان. [10] . محمدبن الحسن حجوى, الفكر السامى, ج2 , ص 137. [11] . مكي، مناقب ابوحنيفه، ج 1، ص 2. [12] . اقتباس از درس استاد معين دقيق. [13] . براي بررسي و اطلاع بيشتر از استحسان به كتاب المستصفاي غزالي مراجعه شو. [14] . طوسي، الخلاف، ج 1، ص 14. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط علي |
|
منابع استنباط ابوحنيفه:
در كنار مذهب فقهي مدوني كه به نام ابوحنيفه برجاي مانده است، تنها آنچه از گزارشهاي كهن در مورد ادلة فقه وي به دست رسيده، چند روايت پراكنده است كه نبايد بيش از اندازه بر اعتبار آنها تكيه كرد. مهمترين و جامعترين آنها روايتي از يحيي بن ضريس است كه در آن ابوحنيفه منابع فقه خود را چنين نمايانده است: نخست، كتاب خدا؛ دوم، سنت پيامبر (ص) و روايات صحيح از آن حضرت به نقل ثقات از ثقات؛ سوم، قول صحابه و در صورت دست نيافتن به حكم در منابع ياد شده، عمل به اجتهاد و رأي[1] نمونة ديگر از اين دست، روايت ابن صباح است كه در آن ادلة فقه ابوحنيفه (پس از كتاب خدا)، حديث صحيح، پس از آن آراء صحابه و تابعين و سپس قياس دانسته شده است.[2] اين روايت با روايت ابن ضريس در رابطه با با آراء تابعين همخواني ندارد. 1. كتاب
ابوحنيفه در چگونگي برداشت از ظواهر آيات، شيوههايي داشت كه ميتوان از لابهلاي فقه وي، اين شيوهها را استنباط كرد. عام و خاص: ترديدي نيست كه ابوحنيفه تخصيص كتاب به سنت ثابته را صحيح ميانگاشت، ولي تخصيص آن به اخبار آحاد در فقه حنفي بحثانگيز بوده است. مطلق و مقيّد: در مواردي كه در قرآن موضوعات مشابهي در مواضع متعدد مطرح شده و احكام آنها برخي مطلق و برخي مقيّد است، ابوحنيفه بيشتر به تعميم قيد و تقييد مطلق گرايش نشان داده است. تضييق برخي ظواهر: ابوحنيفه گاه در برخورد با برخي آيات، حكم مضيقي را از آنها استنباط كرده و موضعي خلاف مشهور اتخاذ كرده است. فريضه و واجب: گفتني است كه در ميان برخي فقيهان سدة 2 قمري در عراق و حجاز ديدگاهي وجود داشت كه بر اساس آن احكام وجوبي قرآن از برخي جهات با احكام وجوبي سنت متمايز بودند. آنگونه كه از نمونههاي متعدد از آراء فقهي ابوحنيفه برميآيد، وي در مورد اوامر وجوبي قرآن يا به اصطلاح «فريضهها» هرگونه تخلف عمدي يا سهوي را مبطل عبادت ميشمارد، ولي در مورد سنت پيامبر (ص) تخلف غيرعمدي را موجب بطلان عبادت نميداند. قرائات: نمونة مشهور كاربرد قرائات در فقه ابوحنيفه، مطابقت فتواي او مبني بر لزوم تتابع ايام روزه در كفارة يمين با قرائت ابن مسعود و اُبي بن كعب در آية 89 سورة مائده است.[3] البته نميتوان با اطمينان اظهارنظر كرد كه ابوحنيفه از آن جهت كه اين قرائت را حجت ميشمرده، چنين فتوايي صادر نموده است[4] ، ولي چنين مينمايد كه وي در اختلافات قاريان ــ همچون شيوة شناخته شدهاش دربارة اختلاف اقوال صحابه ــ آزادي انتخاب يا جمع بين دو قرائت را براي خويشتن قائل بوده است.[5] 2. سنت
ابوحنيفه شرط عمل به خبر واحد را دو چيز ميداند: 1. رواج حديث به روايت به نحو ثقات از ثقات باشد[6] 2. راوي فقيه باشد. ابوحنيفه اخبار واحد را براي استخراج حكم ظاهري و نه حكم واقعي به كار ميگيرد. ابوحنيفه در احاديث مربوط به عبادات سر سختانه پايبند ظاهر احاديث است.[7] 3. آراء صحابه
ابوحنيفه تصريح ميكند كه در صورت فقدان حكمي در كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) به اقوال صحابه رجوع ميكنم. البته ابوحنيفه بدون ظابطه به قول صحابه عمل ميكند و الا با ظابطه باشد مشكل ندارد. شايد دليلش روايت اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم باشد. او در چيزهايى همانند عبادت، حدود، و ديات كه در آن مجال رأى نيست به گفته صحابى عمل مىكند و از ديدگاه او در اين گونه مسايل گفته صحابى به منزلهي سنتى است كه بـه پيامبر(ص) نسبت داده مىشود. او به همين دليل نيز آن را بر قياس مقدم مىدارد.[8] در روايت ابنضريس افزوده شده است كه ابوحنيفه در صورت اختلاف صحابه، خود را در انتخاب بين اقوال آنان مخير ميديد.[9] در جاي جاي مسانيد روايات ابوحنيفه چون كتاب الاثار ابويوسف صفحهي 3، 6، علاوه بر اقوال صحابه افعال صحابه نيز مورد توجه قرار گرفته است. 4. آراء تابعين
احمدبن حنبل در وصف خود از فقه ابوحنيفه، بسياري از فروع آن را مستنبط از آراء تابعين كوفه چون ابراهيم نخعي، شعبي و حكم بن عتيه دانسته[10] و برخي معاصران ابوحنيفه چون ابن مبارك و سفيان ثوري بر تأثيرپذيري فراوان او از نظرات عالمان كوفه تأكيد نمودهاند[11] در تأييد اين گفتهها بايد افزود كه در مسانيد روايات ابوحنيفه حجم زيادي از فتاوي تابعين نقل گرديده كه علاوه بر تابعين كوفه، شماري از تابعين بصره و حجاز چون حسن بصري، عطاء بن ابيرباح و سعيدبن مسيب را در بر ميگيرد.[12] [1] . نك: حسين بن علي صيمري، اخبار ابيحنيفه واصحابه، بيروت،1405ق، ص 24؛ الانتقاء، ص 143؛ تاريخ بغداد، ج 13، ص 368 . [2] . همان. (براي اطلاع از روايات مشابه، نك: اخبار ابيحنيفه واصحابه، همانجا؛ ، الانتقا ، 143 ـ 145) [3] . نك: احمد بن علي جصاص، احكام القرآن، بيروت: 1405، ج 4، ص 121؛ ابن ابيداوود عبدالله بن سليمان، المصاحف، قاهره: 1355 ق، ص53. [4] . (نك: علي بن عبدالجليل مرغيناني، الهدايه، همراه با شرح فتح القدير، قاهره، 1319 ق، ج 4، ص 366. [5] . براي اطلاع از توضيح بيشتر، نك: احمد پاكتچي، اصحاب رأي، ج 9، شماره مقاله:3597. [6] . نك: اخبار ابيحنيفه واصحابه، ص 24؛ الانتقاء، ص 143؛ تاريخ بغداد، ج 13، ص 368 . [7] . نك: ابو جعفر محمد بن حسن طوسي، الخلاف، محقق / مصحح: شيخ على خراسانى- سيد جواد شهرستانى- شيخ مهدى طه نجف- شيخ مجتبى عراقى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1407 ه ق، چاپ اول، ج 1، ص 120. [8] . الفكر السامى , ج2 , ص 132 ببعد. [9] . نك: اخبار ابيحنيفه واصحابه، 24؛ تاريخ بغداد، ج13، ص 340. [10] . عبداللهابن عدي، الكامل في ضعفاء الرجال، بيروت، 1985م، ج 7، ص 2475. [11] . نك: الانتقاء، ص 142؛ مكي، مناقب ابوحنيفه، ج 1، ص 89ـ90. [12] . نك: محمد بن محمود، خوارزمي، جامع مسانيد ابي حنيفه، حيدرآباددكن،1332ق، ج 1، ص 279 و 396 و 554. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط علي |
|
عوامل مؤثر بر انديشه فقهى ابوحنيفه
با توجه به شرايط اجتماعي و فكري و همچنين سياسي عصر ابوحنيفه ميتوان گفت مهمترين عواملى كه در انديشه فقهى ابوحنيفه تاثير گذاشت، عبارتند از: الـف: ابـوحنيفه از محيطى كه در آن ميزيست تاثير پذيرفت. تاثير محيط چيزى نيست كه تنهابه دسـت انـدركـاران سـيـاسـت و ادب و فـلـسـفـه محدود شود، بلكه در زندگى فقيه هم نقشى فـعـال بـرجـاى مـىگـذارد، چـه، او با محيط خود ارتباطى تنگاتنگ دارد و ميخواهد به وسيله تبيين احكام فقهى راه حلى براى مشكلات آن ارايه كند. ابـوحـنيفه در دو دوره اموى و عباسى زيست. در آن زمان دولت اسلامى بر سرزمينى پهناور كه از شرق به چين، از غرب به كرانه اقيانوس اطلس و از جنوب به هند محدود ميشد حكم ميراند. اين سرزمين گسترده آميختهاى از ملتهاى مختلف با فرهنگ و نژاد و آداب وعادتهاى متفاوت را در خود جاى ميداد و اين مساله ناگزير بر گرايش و ديدگاه فقهى ابوحنيفه تاثير ميگذاشت. ب: ابـوحـنـيـفه حلقه هاى بحث و مناظره متكلمان كوفه را كه بيشتر پيرامون قضا و قدر، ايمان، وعـملكرد صحابه دور ميزد ديده و خود نيز در برخى از آنها، با موضعگيريهاى گاه موافق وگاه مـخالف، شركت جسته بود و بدين ترتيب در مناظره و گفتگو توانايى و در بهره جستن ازاسلوب عقلى مهارت به دست آورد و اينها همه در انديشه فقهى او تاثير ميگذاشت. ج: ابوحنيفه حدود هيجده سال در مكتب كوفه در كنار استاد خود حمادبن ابى سليمان بود وفقه را از او گرفت. اين مكتب مردان و رنگ و حالت ويژه خود را داشت و صحابيى چون ابن مسعود در آن بود، اين استاد نخست عراق كه دانش خليفه دوم عمربن خطاب و همچنين آزادانديشى و دقت نـظر خاص خود را داشت. يكى از برگزيده ترين شاگردان ابن مسعودعلقمه بود كه تمامى دانش او را آموخته و حفظ كرده بود. مسروق هم در همين مكتب بود وفتاواى او پس از وفاتش ميان فقها پخش شد. شريح هم از ديگر مردان اين مكتب است كه شصت و دو سال سمت قضاوت را عهده دار بود و مذهب اهل راى را تقويت كرد. در كنار اين گروه، شعبى هم اين مكتب را به حديث و روايت تـغـذيـه ميكرد و بدين ترتيب اين مكتب به آميختهاى از حديث و رأى پيوند يافت. [1] . دكتر مصطفى ابراهيم الزلمى، خاستگاههاى اختلاف در فقه مذاهب، ترجمه : حسين صابرى، ويرايش : حميدرضا شيخى، تقريظ استاد واعظزاده خراسانى. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط علي |
|
ابوحنيفه و اهل بيت (ع)
يكي از ويژگيهاي بارز در زندگي ابوحنيفه نوع برخورد و آراي وي درباره اهلبيت و امامان(ع) همعصر وي است. ابوحنيفه به گواه تاريخ خود اهلسنت، شاگرد با واسطه حضرت علي(ع) است[1]: «أخبرني محمد بن عبد الملك القرشي ... أنبأنا أبو مطيع قال: قال أبو حنيفة دخلت على أبي جعفر أمير المؤمنين فقال: لي يا أبا حنيفة عمن أخذت العلم قال: قلت: عن حماد عن إبراهيم عن عمر بن الخطاب وعلي بن أبي طالب وعبد الله بن مسعود وعبد الله بن عباس قال: فقال: أبو جعفر بخ بخ استوثقت ما شئت يا أبا حنيفة الطيبين الطاهرين المباركين صلوات الله عليهم.»[2] وي در ادامه تحصيلاتش از محضر مبارك امام محمد باقر(ع)[3] و امام صادق(ع) نيز كسب فيض نموده است، به گونهاي كه خود به كرات اعتراف ميكند: «لولا السنتان لهلك النعمان»؛[4] يعني اگر آن دو سال شاگردي حضرت امام صادق(ع) نبود، نعمان هلاك ميشد. ابوحنيفه مسايل زيادي را از امام صادق (ع) سؤال ميکرد و با احترام فراوان تنها با جملهي «جعلت فداك يابن رسولالله» ايشان را مخاطب قرار ميداد.[5] همواره درباره ايشان ميگفت: من دانشمندتر از جعفربن محمد(ع) نديدهام[6] ابو حنيفه از امام صادق(ع) حديث روايت نموده است که راويان مسانيدش آنها را ثبت نموده است و بعضي از آنها در كتاب الآثار ابويوسف وارد شده است.[7] در تاريخ زندگاني ابوحنيفه مواردي از طرفداري و ارادت وي به اهلبيت(ع) را مييابيم كه او را به شيعه اهلبيت بودن متهم ميكند. از جمله آن موارد اين است كه او معتقد بود حضرت علي(ع) بر عثمان برتري دارد و خلافت از آن علي(ع) بوده است: «هو الامام علي(ع) احب الينا من عثمان». چنانچه از سخنان او بدست ميآيد او معتقد بود كه در تمام جنگها حق با حضرت امير(ع) بوده است: «هيچ كس با علي جنگ ننمود مگر اينكه علي(ع) به، برحق بودن اولي بوده است»[8] او معتقد بوده كه دشمنان حضرت علي (ع) حتي در جنگ جمل باغي و فاسق هستند؛ از او در مورد جنگ جمل سؤال شد، گفت: «سار علِي فيه بالعدل وهو أعلم المسلمين في قتال أهل البغي».[9] ابوحنيفه در جنگ علي (ع) با طلحه و زبير ميگويد: إنّ أمير المؤمنين عليّاً إنّما قاتل طلحة والزبير بعد أن بايعاه وخالفا.[10] روزي ابوحنيفه از اصحابش سؤال نمود: أتدرون لِمَ يبغضنا أهل الشام ؟ قالوا : لا. فرمود: لأنّا لو شهدنا عسكر علي بن أبي طالب ومعاوية لكنّا مع علي (رضي الله عنه). دوباره سؤال نمود: أتدرون لم يبغضنا أهل الحديث ؟ قالوا : لا. گفت: لأنّا نحب أهل بيت رسول اللّه (ص) ونقر بفضائلهم. در روايت آمده است که ابوحنيفه سؤال نمود: أتدرون لم يبغضنا أصحاب الحديث ؟ قالوا لا. ابوحنيفه گفت: لأنّا نثبت خلافة علي (رضي الله عنه) وهم لا يثبتونها. همينطور او امام حسن(ع) را جانشين بر حق حضرت علي(ع) ميدانست.[11] ابوحنيفه در زمان خلافت منصور عباسي با حاكميت جور بنيعباس بسيار مخالفت ميكرد و از آنها بيزاري ميجست تا جايي كه به شورشهاي علوي ضد عباسيها مانند زيدبن علي و نفس زكيه (محمد بن عبدالله بن الحسن) و برادرش ابراهيم كمكهاي مادي فراواني كرد و از شهادت نفس زكيه همواره غمگين و ناراحت بود و اظهار تأسف مينمود.[12] او ميگفت قيام زيد به قيام رسول الله (ص) در جنگ بدر شباهت دارد.[13] در دوران ابراهيم زني نزد ابوحنيفه آمد گفت فرزندم به ابراهيم ارادت دارد اما من او را منع ميکنم ابوحنيفه گفت او را منع نکن.[14] ابواسحاق فزاري ميگويد: نزد ابوحنيفه رفتم به او گفتم: آيا از خدا نترسيدي برادرم را به خروج با ابراهيم بن عبد اللّه بن الحسن دستور دادي تا او کشته شد؟ ابوحنيفه گفت: برادرت آنجايي که بايد کشته ميشد کشته شد؛ کشته شدن برادرت مثل اين است که در جنگ بدر کشته ميشد. شهادت برادرت با ابراهيم برايش بهتر از زندگي است.[15] از ابوحنيفه سخناني در باب فضايل اهلبيت(ع) خصوصاً حضرت علي(ع) و امام صادق(ع) وارد شده است كه نشاندهنده علاقه وي به اهلبيت(ع) و ارادت خاص او به آنان است. اين ارادت به اهلبيت(ع) تا جايي بود كه گفته شده است وقتي حضرت امام صادق(ع) ابوحنيفه را از قياس كردن منع كرد، او از اين كار دست كشيد، اما مدرسه و شاگردان وي به قياس ادامه دادند.[16] اين بررسي كوتاه به خوبي روشن ميكند كه منزلت اهلبيت(ع) نزد ابوحنيفه كاملاً مشخص و مقبول و پذيرفته شده بوده است و ابوحنيفه همواره در صدد اتباع و پيروي از ايشان بوده، اما شرايط سخت و ظلم و ستم امويها و بعد عباسيها مانع از ابراز عقيده وي و ديگر مردم گشته است. ابوزهره درباره تمايل ابوحنيفه به اهلبيت(ع) ميگويد: «ان ابوحنيفه شيعي في ميوله و آرائه في حكام عصره، اي انه يري الخلافة في اولاد علي من فاطمة، و ان الخلفاء الذين عاصروه قد اغتصبوا الامر منهم و كانوا لهم ظالمين».[17] [18] يعني ابوحنيفه معتقد است که خلافت از آن اولاد علي از فاطمه، است. و خلفاي معاصرش خلافت را از آنها غصب و به آنها ظلم نمودهاند.[19] ابوحنيفه در ساليان آخرعمرش به دليل ردكردن منصب قضاوت از طرف منصور عباسي و تحريم كمكرساني و ياري به دولت عباسي كه نشانه تأثير افكار حضرت امام صادق(ع) در اين مورد است، به زندان افتاد و به سم كشته شد.[20] [1] . همان. [2] . تاريخ بغداد، ج 6، 99 (المكتبة الشاملة 2). [3] . المجروحين، ج 3، ص 62. [4] . همان، ج4، ص144. [5] . همان، ج1، ص335. [6] . همان، ج4، ص153. [7] . نك: عبد الحليم الجندي، الإمام جعفر الصادق، ص154 ـ 155. [8] . مكي، مناقب، ج 2، ص 24. [9] . همان. [10] . همان. [11] . دائرة المعارف الاسلامية الكبري، ج4، ابوحنيفه؛ قاضي نعمان مغربي، دعائمالاسلام، به كوشش آصف فيضي، قاهره: 1383ق، ج1، ص22. [12]. امام الصادق(ع) والمذاهب الأربعة، ج1، ص336. [13] . محمد ابوزهره، أبو حنيفة لمحمد، ص71. [14] . مكي، مناقب أبي حنيفة، ج2، ص84 . [15] . أبو الفرج الأصبهاني ، مقاتل الطالبيين، ص 98. (المكتبة الشامله 2) [16] . تاريخ بغداد، دارالكتاب العربي، بيروت، ج13، ص326 الي 330. [17] . الامام الصادق (ع) والمذاهب الأربعة، ج1، ص337 و ج4، ص153. [18] . http://www.qomicis.commagazineMagazineFrame [19] . ابو حنيفة، ص165. [20]. امام الصادق (ع) والمذاهب الأربعة، ج1، ص153؛ تاريخ بغداد، دارالكتاب العربي، بيروت، ج13، ص326 الي 330. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط علي |
|
آثار ابوحنيفه:
1. مسند؛ اين کتاب در مورد حديث است که شاگردانش آنرا جمعآوري کرده است. 2. المخارج؛ اين كتاب در فقه است که شاگردش ابويوسف از او روايت نموده است. 3. الفقه الأكبر؛ رسالهي است که به او نسبت داده شده است.[1] |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/12/11ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط علي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
امام صادقعليه السلام :
أروَحُ الرُّوحِ الْيَأسُ عَنِ النّاسِ خوشترين آسايش ، نوميدى از مردم است (مشكاة الأنوار ، ص 324) |
| پیوندهای روزانه |
|
sms 1 الهه بی بی سی گنجینه اخراجیها آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورد 2003 شخصیت فقهی ابوحنیفه مدح وطعن ابوحنیفه |
|
RSS
|